شهر سالم اصطلاحی است در حوزه سلامت وبهداشت عمومی و طراحی شهری که بر تاثیر ونقش سیاست بر بهداشت بشر، تاکید دارد. در سالهای اخیر اخباری مبنی بر ثبت و معرفی برخی شهرها همانند کاشان، مهریز، رشت، طبس، بیرجند و… به عنوان شهر سالم در رسانههای گروهی منتشر شده و این در حالی است که اغلب این شهرها از انبوه آلودگیها همچون آلودگی صوتی، آلودگی محیطی و آلودگی هوا رنج میبرند و مثلا در شهری همچون رشت، محیط زیست بهشدت در حال تخریب است و رودخانههای آن عملا به کانال فاضلاب و محلی برای انباشت زباله تبدیل شده است.
در گروههای مردم نهاد فعال در حوزه محیط زیست شهری و نیز درمیان متخصصان شهرسازی و مدیریت شهری نیز هنوز تلاشی برای تعریف و شناسایی و افزایش آگاهی عمومی دراین زمینه صورت نگرفته و جای این سوال باقی است که اساسا شهر سالم چیست و چه زمینه و ضوابطی رامی توان برای یک شهر تعریف کرد تا به عنوان یک شهر سالم شناخته شود.
«شهر سالم» اصطلاحا حرکتی مداوم در راستای ایجاد و بهبود محیط فیزیکی و اجتماعی شهر و گسترش منابع جامعه است؛ به نحوی که به مردم امکان دهد در اجرای تمام فعالیتها و تحقق تمام ظرفیتهای زندگی به طور دوجانبه از یکدیگر حمایت کنند.
شهر سالم اصطلاحی است در حوزه سلامت و بهداشت عمومی و طراحی شهری که بر تاثیر و نقش سیاست بر بهداشت بشر، تاکید دارد.
ایده شهر سالم در شکل امروزین آن، برگرفته از اقدامات سازمان بهداشت جهانی درباره سلامت شهرها و روستاهاست که به سال ۱۹۸۶ اعلام شد. هرچند تاریخ دقیق این ایده به اواسط قرن ۱۹ میلادی بازمیگردد اما با توسعه وحدت اروپایی و سرانجام شکلگیری اتحادیه اروپا این ایده بینالمللی به سرعت مبدل به راهی شد درراستای اعمال سیاستهای بهداشت عمومی دراروپا و در سالهای اخیر تلاشهای سازمان بهداشت جهانی در بخشهای مختلف جهان از جمله در کانادا و بخشهایی از امریکای لاتین به گونه دیگری شکل گرفته و گسترش یافته است. ایدهیی که اکنون در برخی از این مناطق به عنوان «جماعتهای سالم» مطرح است وجایگزینی برای شهر سالم تلقی میشود.
سازمان بهداشت جهانی شهر سالم را این گونه تعریف کرده است: «شهر سالم شهری است که به طور مداوم درراستای ایجاد و توسعه محیط زیست فیزیکی و اجتماعی و توسعه منابع همکاری و مشارکت تلاش میکند به نحوی که مردم را قادر سازد بهطور دوجانبه از یکدیگر در اجرای تمامی کارکردهای زندگی و ارتقای تحقق حداکثر توان نهفته خود، حمایت کنند.»
ازآنجا که اندازهگیری منظم شاخصهای ضروری، ایجاد استانداردها و تشخیص و تعیین میزان تاثیر هر بخش جامعه بر سلامت امری دشوار است، در برخی مناطق همانند اروپا ارزیابی مشکلات بهداشت و سلامت یک بخش الزامی در اجرای هرگونه طرح توسعه وعمران عمومی است.
هماکنون شبکههای بیشماری از شهرهای سالم در سطح بینالمللی و به ویژه در منطقه اروپا وجود دارد اما هدف و موضوع کلیدی درهمه این شبکهها، کسب اطمینان از این است که استانداردها و ارزیابیهای بهداشت و سلامت در تمامی مدیریتهای شهری و طراحی شهری وشهرسازی به طور دقیق مورد توجه و بررسی قرار گرفته باشد. به عنوان نمونه «شهرسازی و سلامت» موضوع روز جهانی سلامت در سال ۲۰۱۰ بود. شهر سالم از نظر سازمان بهداشت جهانی، بخشهای گسترده از مباحث زیست محیطی و مدیریت شهری همانند کیفیت هوا، تغییرات آب و هوایی، مسکن و ساختمان، بهداشت روانی و حمل و نقل شهری را دربرمیگیرد که هریک از این بخشها نیز زیرمجموعههای خود را دارند که به تفصیل و جداگانه مورد توجه قرار میگیرند.
همچنین یکی از ابزارهای مهم در توسعه سلامت وبهداشت عمومی در شهرها توسعه کارآفرینی اجتماعی است.
دریک توضیح کوتاه «شهر سالم» پروژهیی است برای ایجاد یک حرکت جهانی که میکوشد تمامی مسوولان و مقامات محلی را در توسعه سلامت از رهگذر روندی از اقدامات سیاسی و اجتماعی، افزایش ظرفیتها، تحولات نهادی و همکاری براساس برنامهریزی و اجرای پروژههای نوآورانه درگیر کند.
در مجموع، هدفهای بنیادین درحرکتهای «شهر سالم» عبارتند از ایجاد محیط حمایتگرانه از سلامت و بهداشت عمومی دستیابی به کیفیت زندگی برای همه تامین نیازهای بنیادین بهداشت و سلامت برای همه و تامین منابع برای دسترسی به مراقبتهای بهداشتی.
هماکنون حدود ۹۰ شهر در سراسر جهان، تنها در بخش اروپایی شبکه شهر سالم سازمان بهداشت جهانی عضویت دارند.
مهمترین هدف این شبکه مشخصا تمرکز به مقوله سلامت در تمامی فعالیتهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دولتها در شهرهاست. سلامت موضوعی است فراگیر که مقامات دولتی و محلی، با توجه به قدرت حمایت از پروژههایی در زمینه سلامت و بهداشت شهروندان، نقش منحصر به فردی دررهبری این فعالیتها دارند.
جنبش یا برنامه «شهر سالم» بر ارتقای جامع و سیاستگذاریهای سیستماتیک و طراحی برای سلامت درزمینههای زیر تاکید دارد:
ضرورت بررسی و تمرکز بر فقر شهری و نابرابری شهروندان از نظر امکانات سلامت
ضرورت توجه به گروههای آسیبپذیر شهری
ضرورت رشد مدیریتهای مشارکتی
توجه به عوامل و موانع اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی در بخش سلامت و بهداشت
سرمایه اجتماعی مجموعه ای از هنجارهای اجتماعی است که از طریق ارتباط متقابل شهروندان با مجموعه مدیریت شهری ایجاد می شود، بر این اساس، مدیریت شهری باید سلامت اجتماعی ، روانی، جسمی و... شهروندان را تأمین نماید. چنین فعالیتی باعث افزایش احساس مسئولیت وجدان شهروندان برای حفظ سلامت شهری می گردد. سلامت شهری وسرمایه اجتماعی از طریق تعامل و کنش های متقابلی که مجریان با شهروندان دارند؛ منجربه بسط هنجارهای اجتماعی سلامت در اذهان شهروندان می گردد.
ارتباط سرمایه اجتماعی با سلامت شهری شهروندان از طریق پارامترهایی چون اعتماد و تعامل متقابل،افزایش روح جمعی نسبت به آینده شکل می گیرد. در ایران به خاطر سیاست زدگی غلط مدیران این ارتباط تاحدی به هدر رفته است. هدف از ارتباط این دو پدیده تدوام تعامل شهروندان و مسئولان برای کاهش هزینه های بی جهت در مورد سلامت شهری و تقویت هنجارهای موثر بر سلامتی است. این هدف همراه با نظارت مستمر و نهادینه کردن ارزش های سلامتی در اذهان شهروندان شکل می گیرد.
سرمایه اجتماعی از طریق تأثیرات بافتی و ترکیبی بر سلامتی و طول عمر شهروندان در قالب الگوهای دوستی،آسودگی و اعتماد اجتماعی شهروندان با یکدیگر، تماس اجتماعی با دوستان و رفع فشارهای روحی و کاهش احساس ناتوانی از داشتن سلامت، و... شکل می گیرد.
تاثیرات ترکیبی سرمایه اجتماعی چون رشد نهادهای بورکراتیک، تمرکز و تخصص در تشکیل یک دولت رفاه، پیروی مصّرانه افرادسیاسی از برنامه های سلامتی ، ترویج الگوهای مشارکت طلبانه شهروندان در حوزه سلامت ،آموزش الگوهای رفتارسلامت گونه ، اختصاص بودجه مازاد حکومت به امر سلامت شهروندان،کاهش نابرابری های بهداشتی، قومیتی و... بر سلامت شهروندان اثر گذار است در یک جامعه مدنی ،سرمایه اجتماعی مرتبط با سلامتی از طریق توسعه و بسط آگاهی های بهداشتی و نهادینه نمودن الگوهای مثبت سلامتی ، افزایش اعتماد فردی، منجمد سازی رفتارهای غلط برخورد با بیماری بر سلامت و میزان سعادت فردی اثرگذار است.
سرمایه اجتماعی از طریق سعادت فردی و جمعی ، و زندگی هدفدار جامعه از همان سنین کودکی بر طول عمر افراد،اثر می گذارد؛ در حوزه اجرایی، آموزش یک روش مشوق برانگیز زندگی نوعی منفعت سرمایه اجتماعی سلامت شهری محسوب می گردد؛ که از طریق اجرای یک برنامه ریزی و مشارکت مستمر به سمت یک زندگی سالم، اذهان شهروندان را باید تشویق کرد. کیفیت زندگی بهتر و سالم تر، انسجام اجتماعی شهروندان در حوزه مشارکت مستمر رعایت تندرستی و سلامتی از منافع اساسی دیگر سرمایه اجتماعی بر سلامت است
دست یابی سفالگران چینی به تکنولوژی ساخت کوره هایی با دمای 1200 درجه سانتی گراد سبب شد تا ظروف پخته شده در این دما تخلخل بسیار کمی داشته باشند. در حدود سال 600 میلادی، سفالگران چینی ترکیب خاک چینی ((petuntse را کشف کردند که در هنگام پخت با کائولن واکنش داده و ماده ای شیشه ای ایجاد می کرد. مارکوپولو در سال 1292 نام این سرامیک را alla porcella نهاد و امروزه این سرامیک ها با نام پرسلان شناخته می شوند. تلاش اروپایی ها برای ساخت بدنه هایی مشابه با این سرامیک ها سرانجام در سال 1710 در آلمان به نتیجه رسید و اولین خط تولید انبوه پرسلان در سال 1800 در انگلستان راه اندازی شد. تغییرات مهم در صنعت سرامیک در سال 1800 اتفاق افتاد و منجر به تولید مواد جدیدی گردید که خواصی متفاوت با سرامیک های سنتی داشتند.
سفال، سنگینه، پرسلان، آجر، شیشه و سیمان همگی سرامیک های سنتی هستند که امروزه نیز تقریبا در تمام عرصه های زندگی مورد استفاده قرار می گیرند. آن ها هنوز از مواد طبیعی استخراج شده از زمین تشکیل می شوند. اما تغییرات مهمی در دهه 1800 رخ داد که منجر به ظهور سرامیک های جدید ساخته از مواد تخلیص شده و حتی مصنوعی شد که دارای خواصی بودند که سرامیک های سنتی فاقد آن بودند. این سرامیک های جدید که به آن ها سرامیک های مدرن، ظریف یا پیشرفته می گویند راه را برای تمدن جدید هموار ساختند. تاریخ سرامیک های نوین تا حدی شبیه یک معما است که باید قطعات گوناگون آن را یافت تا بتوان تصویر کلی آن را مشخص کرد. کشف الکتریسیته، پیشرفت های اولیه در شیمی و اختراع خودرو همگی به حل این معمای سرامیکی کمک می کنند. حتی تلاش های مردم قدیم برای جادوی ساخت سنگ های قیمتی مانند یاقوت و الماس نقش مهمی در توسعه سرامیک های نوین بازی می کند.
توسعه سرامیک ها تاثیر بسیار زیادی بر تمدن گذاشته است. فقط در یک قرن گذشته، دانش ما نسبت به سرامیک ها به حد انفجار رسیده است. اینک ما برخی از رفتار سرامیک ها که قرن ها ذهن انسان را به خود مشغول کرده بود، شناخته ایم. حال می توانیم سرامیک ها را طراحی و مهندسی و با مواد دیگر مخلوط کنیم تا تقریبا هر مشکلی را برطرف کنیم. برای داشتن بسیاری از محصولات فوق العاده مانند رادیو، تلویزیون، الیاف شیشه ای، لیزر، فراصوت، اسباب مایکروویو و مخابرات، هواپیمای جت، رایانه خانگی و تلفن همراه مرهون سرامیک های نوین هستیم.
به علت گستردگی ترکیبات سرامیکی دسته بندی های متفاوتی برای آن ها صورت گرفته است.
از نقطه نظر تاریخی می توان سرامیک ها را به دو دسته سنتی و مدرن تقسیم بندی نمود:
- سرامیک های سنتی عمدتا سرامیک های سیلیکیاتی هستند که از جمله آن ها می توان به محصولات رسی،سیمان و شیشه های سیلیکاتی اشاره نمود.
- سرامیک های مدرن دارای خواص حرارتی، مکانیکی و شیمیایی ویژه ای هستند. سرامیک های اکسیدی بسیار خالص مانند آلومینا و زیرکونیا، سوخت های هسته ای بر پایه اکسید اورانیم، کاربید ها و نیتریدهای سرامیکی و شیشه سرامیک ها در دسته سرامیک های مدرن جای می گیرند.
سرامیک های مدرن بر اساس ترکیب شیمیایی به دو دسته سرامیک های اکسیدی و غیر اکسیدی تقسیم بندی می شوند.
از میان سرامیک های اکسیدی می توان از آلومینا (Al2O3)، زیرکونیا (ZrO2)، توریا (ThO2)، برلیا (BeO)،منیزیا (MgO) نام برد.
از میان سرامیک های غیر اکسیدی می توان به نیترید سیلیسیوم (Si3N4)، نیترید بور (BN)، کاربید سیلیسیم (SiC) و کاربید تنگستن (WC) اشاره کرد.
به علت وجود ترکیب های زیاد بین اتم های فلزی و غیر فلزی که اجزای سرامیکی را تشکیل می دهند، امکان وجود سرامیک های گوناگون وجود دارد. افزون بر این، برای هر ترکیبی از اتم ها، امکان ایجاد آرایش های ساختاری متعدد وجود دارد. سرامیک ها می توانند چند عنصری و چند فازی باشند و از طرفی معمولا دارای اتم های مختلفی هستند که به صورت ناخالصی وارد ساختار آن ها شده اند. از این رو امکان ایجاد مواد جدید، نامحدود خواد بود. با وجود این، در عمل، ساخت حتی یک سرامیک ساده وقت و منابع زیادی را می گیرد. بنابراین، فقط برخی از مواد برای توسعه مد نظر قرار گرفته می شوند. تعیین اینکه کدام ماده منتخب، منابع قابل دسترس دارد یا از نظر اقتصادی قیمت مناسب دارد را دوباره باید بررسی کرد.
از بین تمامی کشورهای صنعتی، ژاپن دور اندیش ترین کشور بوده و در این راه همت زیادی داشته و برای توسعه سرامیک های جدید برنامه ریزی کرده است. شکل روبرو نموداری است که کاربردهای مختلف سرامیک ها را نشان می دهد و توسط ژاپنی ها تهیه شده است. ژاپنی ها سیاست خود را به خرید فناوری و اسناد انحصاری از تمام کسانی که ایده های نوین دارند، معطوف کردند و اعتقاد دارند که طرح ویژه شان، جهان کاربردهای سرامیک پیشرفته را، هدایت خواهد کرد. سپس روی تکمیل مواد و فرآیندها، جت کاربردهای ویژه تمرکز خواهد کرد.
این شکل کاربردها، خواص و عملکرد سرامیک ها را شرح می دهد. ژاپن در مورد سرامیک های عملگر، بزرگترین صنایع را به طور موفقیت آمیزی بعد از جنگ جهانی دوم توسعه داده است. برای مثال، در عرصه انرژی هسته ای، ژاپن مقدار زیادی از نیروی الکتریکی مورد نیاز خود را توسط تجهیزات هسته ای (12 درصد در سال 1982) تولید کرد و در این راستا آن را توسعه می دهد.
هدف آن ها تولیدی معادل 51 میلیون کیلو وات الکتریسیته (تا 1990) توسط تجهیزات هسته ای بود. بیشتر تجهیزات هسته ای مورد نیاز را، خودشان ساختند.
عملکرد الکتریکی، مغناطیسی مواد، صنعت بزرگ الکترونیک ژاپن را تشکیل می دهد و در ژاپن تمام کاربردها در تجهیزات الکترونیکی به طور موفقیت آمیزی به کار گرفته شدند. عملکرد مکانیکی به طور وسیعی در صنعت خودرو مورد توجه قرار گرفته و در ژاپن برتری داشته است. یکی از بخش های مهم در قسمت کاربردها، ابزار قالب ها است. با ابزارهای برش سرامیکی می توان فلزات را با سرعت خیلی بالایی برش داد و در نتیجه قیمت محصول نهایی کاهش خواهد یافت. ژاپن ابزارهای صنعتی جدید و پر حجمی را نیز توسعه داده است که در این ابزارها،استفاده از تراشه های سرامیکی پیشرفته مورد نیاز بوده است. دیگر کشور ها، به خصوص آمریکا، می کوشند تا موقعیت از دست داده خود را در رقابت با صنعت خودرو دوباره کسب کنند. در کل نمودار، طرح کلی ژاپن جهت توسعه سرامیک های جدید به منظور رهبری بیشتر در دوره فراصنعتی نمایان می شود.
در شکل جدول زیر تفاوت های بین سرامیک های سنتی با سرامیک های جدید یا ظریف نشان داده شده است. فرآیند های پیچیده در سمت راست جایگزین فرآیند های نسبتا ساده ی تولید در سمت چپ شده اند. در نتیجه کاربرد های متفاوتی حاصل شده است. نظیر کاربردهایی در زمینه موشک، راکتور های هسته ای، توربین و خودرو. این تغییر به سبب کنترل ریزساختار سرامیک صورت گرفته است که این ریزساختار فقط توسط تجهیزات پیشرفته ای نظیر میکروسکوپ الکترونی قابل مشاهده است.
یک ویژگی مهم سرامیک ها که برای هر فردی آشنا است تردی و شکست آن ها با کمی تغییر فرم و یا بدون تغییر است. این رفتار با رفتار فلزات که تسلیم شده و تغییر فرم می دهند، متفاوت است. در نتیجه سرامیک ها را نمی توان با روش مورد استفاده برای فلزات شکل داد. دو روش عمده برای شکل دادن سرامیک ها توسعه یافته است. یکی از آن ها استفاده از مخلوطی از ذرات سرامیکی ریز با یک مایع، چسب یا ماده روغن کاری کننده است (مانند مخلوط پلاستیک رس – آب) که دارای خواص رئولوژیکی مناسب و قابلیت شکل دادن است. آنگاه با یک عملیات حرارتی، این مخلوط ذرات ریز به یک محصول یکپارچه و مستحکم تبدیل می شود. در این روش باید ابتدا ذرات ریز را تهیه کرد و شکل داد و سپس با حرارت دادن آن ها را به یکدیگر چسباند. روش دوم ذوب کردن ماده و شکل دادن مذاب حاصل در حین سرد کردن و انجماد آن است. این روش بیشتر برای شکل دادن شیشه ها به کار می رود. برای تکمیل، باید به روش های شکل دهی توسط قالب یا با غوطه ور کردن یک الگو در دوغاب حاوی چسب سرامیکی مانند سیمان پرتلند یا اتیل سیلیکات نیز اشاره کرد.
علاوه بر فرآیند های متداولی که در مورد آن ها توضیح داده شد، فرآیند های دیگری وجود دارد که روش های شکل دهی را تقویت، اصلاح و گسترش می دهند و یا جایگزین آن ها می شوند. این روش ها عبارتند از اعمال لعاب، مینا و پوشش ها، پرس گرم، روش های اتصال فلز به سرامیک، تبلور شیشه، پرداخت و ماشین کاری، ساخت بلورها و فرآیندهای بخار – رسوب.
به طور کلی علم سرامیک را می توان به دو شاخه سرامیک فیزیکی و سرامیک صنعتی تقسیم کرد. سرامیک فیزیکی درباره ساختمان مواد سرامیکی و خواص آنها بحث می کند. در این شاخه ساختمان اتم، اتصالات بین اتم ها، ساختمان های بلوری، ساختمان شیشه، معایب ساختمانی، استحالههای فازی، رشد دانهها، تبلور مجدد و مباحثی نظیر آنها مورد بحث قرار می گیرد. علاوه بر این خواص الکتریکی، مغناطیسی، نوری، حرارتی و مکانیکی سرامیک ها هم مورد بحث قرار می گیرند. اصولا مراحل ساخت هر جسم سرامیکی به صورت زیر است: انتخاب مواد اولیه و تغلیظ و تخلیص آن، آمادهسازی مواد اولیه (خردکردن - دانهبندی - مخلوط کردن )، شکل دادن، خشک کردن، پختن (زینتر کردن) ...
سرامیک مشتق از کلمه keramos یونانی است که به معنی سفالینه یا شئی پخته شده است. در واقع منشا پیدایش این علم همان سفالینههای ساخته شده توسط انسانهای اولیه هستند. در واقع قبل از کشف و استفاده فلزات، بشر از گلهای رس به علت وفور و فراوانی آنها و همچنین شکلگیری بسیار خوب آنها در در صورت مخلوط شدن با آب و درجه حرارت نسبتاً پایین پخت آنها استفاده میکرد. آلومینوسیلیکاتها که خاکهای رسی خود آنها به حساب میآیند، از عناصر آلومینیوم، سیلیسم و اکسیژن ساخته میشوند که این سه عنصر بر روی هم حدود 85 درصد پوسته جامد کره زمین را تشکیل میدهند. این سه عنصر فراوانترین عناصر پوسته زمین هستند.
صنعت ساخت سفالینهها در 4000 سال قبل از میلاد مسیح پیشرفت زیادی کرده بود. اکنون، سرامیک را به طور کلی به عنوان هنر و علم ساختن و به کار بردن اشیاء جامدی که اجزاء تشکیلدهنده اصلی و عمده آنها مواد غیرآلی و غیرفلزی میباشند، تعریف میکنیم و بررسی ساختمان و خواص اینگونه مواد نیز جزء این علم است.
فرآوردههای سرامیکی :
این فرآوردهها را میتوان به دو گروه عمده تقسیم کرد:
1- سرامیکهای سنتی: اساساً مواد تشکیلدهنده صنایع سیلیکاتی یعنی محصولات رسی، سیمان و شیشههای سیلیکاتی و چینیها هستند.
فرآوردههای شیشهای بزرگترین بخش صنعت سرامیک محسوب میشوند. سایر بخشها به ترتیب اولویت عبارتند از :
محصولات سیمانی داخلی ( مانند سیمانهای هیدورلیکی که در صنایع ساختمانی به مصرف میرسند .)
سفیدآلات، ( Whiteware ): شامل سفالینهها، چینیها و ترکیبات چینی مانند هستند .
لعابهای چینی
محصولات رسی ساختمانی: که بهطور عمده از آجرها و کاشیها تشکیل میشوند .
دیرگدازها
صنعت سازنده مواد ساینده: عمدتاً سایندههای سیلسیم کاربیدی و آلومینائی
2- سرامیکهای نوین: این دسته برای جوابگوئی به نیازهای مخصوص مانند مقاومت حرارتی بیشتر، خواص مکانیکی بهتر و خواص الکتریکی ویژه و مقاومت شیمیایی افزونتر به وجود آوردهاند.
گروهی از انواع این نوع سرامیکها عبارتنداز :
سرامیکهای اکسیدی خالص با ساختمانی یکنواخت: به عنوان اجزاء الکتریکی با دیرگداز بکار میروند . اکسیدهایی مانند آلومینا ( Al 2 O 3 ) ، زیرکونیا ( ZrO 2 ) ، توریا ( ThO 2 ) ، بریلیا ( BeO ) و منیزیا ( MgO ) بیشتر مورد استفاده قرار میگیرند .
سرامیکهای الکترواپتیکی (الکترونیکی – نوری): مانند نایوبیت لیتیم ( LiNbO 3 ) و تیتانات که اینها محیطی را فراهم میآورند که بوسیله آن علائم الکتریکی به نوری تبدیل میشوند .
سرامیکهای مغناطیسی: این مواد اساس واحدهای حافظه مغناطیسی را در کامپیوترهای بزرگ تشکیل میدهند .
تک بلورها
: از جمله کاربردهای کارت هوشمند استفاده در خدمات بانکی و پرداخت الکترونیکی است که استانداردهای رایج EMV (Europay, MasterCard, VISA) در این زمینه مورد استفاده قرار می گیرد.
امنیت: استفاده از کارت هوشمند به عنوان ابزار رمزنگاری، مدیریت کلمه عبور، احراز هویت کاربران و دیگر ابزارهای مرتبط از جمله زمینههایی است که کارت هوشمند در آنها کارایی دارد.
سلامت الکترونیکی: صنعت سلامت الکترونیکی، پرونده سلامت الکترونیکی، سازمانها مرتبط با حوزه خدمات بهداشتی و درمانی از کارت هوشمند به عنوان رسانه ای ایمن جهت مدیریت تعاملات و تراکنشهای خود استفاده می نمایند.
مدیریت مشتری و وفاداری: کارت هوشمند به عنوان ابزار شناسایی مشتری و همچنین رسانه ارائه سرویسهای ارزش افزوده در جلب و حفظ مشتریان یک سرویس و یا محصول تجاری بسیار پرکاربرد است.
حمل و نقل: استفاده از کارت هوشمند در حوزه مدیریت حمل و نقل، پرداخت عوارض تردد، پرداخت پارکومتر، بلیط وسایل حمل و نقل عمومی و غیره ، به عنوان یک ابزار فعالسازی مورد استفاده قرار می گیرد.
اتصالات کارت هوشمند. VCC: منبع تغذیه. RST: (Reset) تنظیم دوباره سیگنال ارتباطی کارت. CLK: (Clock Signal) برای انتقال دادههای زمانبندی شده. GND: (Ground) اتصال زمین (ولتاژ مرجع). VPP: برای دو حالت ISO/IEC 7816-3:1997 مخصوص ولتاژ برنامه نویسی (ورودی ولتاژ بالا برای برنامه نویسی حافظه بلند مدت) و ISO/IEC 7816-3:2006 برای استفاده اختصاصی یا استاندارد (SPU, standard or proprietary use). I/O: سریال ورودی و خروجی. C4 و C8: به ترتیب AUX1 و AUX2 که برای ارتباط از طریق رابط USB یا دیگر وسایل به کار میروند
کارتهای هوشمند از نظر اندازه و شکل ظاهری، شبیه به کارتهای مغناطیسی معمولی هستند. ولی درون این کارتها کاملاً با کارتهای معمولی متفاوت است. کارتهای مغناطیسی معمولی یک تکه پلاستیک ساده با یک نوار مغناطیسی هستند، در حالیکه کارتهای هوشمند درون خود یک ریز پردازنده دارند. این ریز پردازنده چون بیش از اندازه کوچک است با تکنولوژی خاصی کشت میشود (تبدیل یک ترانزیستور به اندازه یک نخود به سایزی معادل کوچکتر از نوک سوزن). ریزپردازنده معمولاً در زیر یک اتصال طلایی در یک طرف کارت قرار دارد. این ریز پردازنده در کارتهای هوشمند در حقیقت جایگزین نوار مغناطیسی در کارتهای معمولی شدهاست. اطلاعاتی ضبط شده بر روی نوار مغناطیسی کارتهای معمولی به راحتی قابل خواندن، نوشتن و حذف و یا تغییر هستند. به همین علت نوار مغناطیسی محل خوبی برای نگهداری اطلاعات نیست. به همین دلیل هم برای استفاده از چنین کارتهایی و تایید صحت و دریافت و پردازش اطلاعات، به طراحی شبکههای کامپیوتری گسترده، نیاز هست. کارت هوشمند بدون نیاز به چنین امکاناتی به دلیل امنیت خود میتواند اطلاعات را در خود ذخیره کرده و در صورت لزوم در محلهای مختلف از این اطلاعات بدون نیاز به اتصال به شبکه استفاده کند. ریز پردازنده در کارت هوشمند برای امنیت مورد استفاده قرار میگیرد. در واقع کارت هوشمند یک کامپیوتر کوچک است که با کامپیوتری که به دستگاه کارت خوان متصل است ارتباط برقرار میکند. تا ریزپردازنده کارت، از معتبر بودن دسترسی به کارت مطمئن نشود، به کارت خوان اجازه دسترسی نمیدهد. پس از صدور مجوز دسترسی، کارت خوان میتواند همانند یک دیسک با کارت که دارای حافظه (Ram)است کار کند؛ اطلاعات را خوانده، پردازش و تغییر دهید. کارتهای هوشمند میتوانند تا ۸ کلیو بایت Ram (حافظه با دسترسی تصادفی برای خواندن و نوشتن اطلاعات)، ۳۶۴ کیلو بایت ROM (حافظه فقط خواندنی)، ۲۵۶ کیلوبایت PROM (حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی) و یک ریزپردازنده ۱۶ بیتی داشته باشند. کارت هوشمند همچنین برای نقل و انتقال اطلاعات از یک درگاه سریال و برای تامین انرژی خود از یک منبع بیرونی (مثلاً دستگاه کارت خوان) استفاده میکند. ریز پردازنده برای انجام یک مجموعه عملیات محدود همانند رمزنگاری مورد استفاده قرار میگیرد.
نسل جدید کارتهای هوشمند، کارتهای هوشمند بدون تماس هستند. این کارتها بدون تماس و با تکنولوژی القاء Radio Frequency Identification کار میکنند. این کارتها در مواقعی که نیاز به برقراری ارتباط سریع و حتی بدون دخالت دست وجود دارد، کاربرد بسیاری دارند. برای مثال برای ورود یک به اتاق، کارت ممکن است در جیب یا کیف شخص باشد و از همان محل و بدون نیاز به خارج کردن با دستگاه کارت خوان ارتباط برقرار کرده و مجاز بودن ورود بررسی شده و در باز شود. همچنین در بسیاری از سیستمهای حمل و نقل عمومی در دنیا به دلیل حجم زیاد مسافران و به خاطر سریعتر شدن کنترل بلیط از این نوع کارتها استفاده میشود.
از آنجایی که این کارتها دارای یک ریز پردازنده هستند و این ریز پردازنده به دسترسی به حافظه کارت نظارت میکند، میتوان به امنیت اطلاعات درون کارت اطمینان داشت و اطلاعات مهم را در آن ذخیره کرد. این کارتها که در سال ۱۹۷۰ عرضه شدند مشکل امنیت را که در دسترسی به کارتهای معمولی مغناطیسی وجود داشت، برطرف کردند. ولی این نوع کارتهای هوشمند هم همانند کارتهای معمولی مغناطیسی نیاز به قرار گرفتن در دستگاه برای خوانده شدن اطلاعات دارند.
از نظر فاصله مجاز برای برقراری ارتباط چند نوع کارت هوشمند وجود دارد. در دو نوع استاندارد آنها (نوع A و B) حداکثر فاصله مجاز برای برقراری ارتباط ۱۰ سانتی متر است. این فاصله به این دلیل است که سیستم (برای مثال کم کردن پول از کارت مترو) به صورت ناخواسته (مثلاً گذشتن از کنار ورودی مترو) عمل نکند. همچنین در یک نوع دیگر حداکثر فاصله مجاز برای برقراری ارتباط ۵۰ سانتی متر در نظر گرفته شدهاست.
با افزایش روزافزون گردشهای مالی و انجام تجارتهای بینالمللی، هزینه تولید ، نگهداری و تبدیلات ارزی برای کشورها بار گزافی را در پی داشت.
برای همین در کنار روند رو به رشد فناوری، تشکیل مفهومی در بر گیرنده پول مجازی، با استفاده از ابزار الکترونیکی، باعث پیدایش تحولی در صنعت بانکداری و گرایشی با عنوان تجارت الکترونیکی گردید. در این ارتباط استفاده از ابزاری جهت بهرهبرداری از این خدمات نظیر کارتهای خرید، ترمینالهای خرید، دستگاههای خودپرداز و کیوسکهای اطلاع رسانی متداول شد و مفاهیم نوینی مرتبط با آنها گسترش یافت.
کارت و انواع آن
نخستین ابزاری که جهت استفاده در پرداختهای الکترونیکی در اختیار افراد متقاضی قرار میگیرد کارتهای پرداخت است. جنس این کارتها معمولاً از پیویسی است که مقاومت خوبی دارد.
کارتها از لحاظ پذیرش در دستگاه کارتخوان به دو دسته تماسی و غیرتماسی تقسیم میشوند.
در کارتهای تماسی برای برقراری ارتباط کارت با دستگاه کارتخوان، قسمتی از کارت که حاوی اطلاعات است لزوماً باید درون دستگاه کارتخوان قرار بگیرد و HEAD دستگاه کارتخوان با آن در تماس فیزیکی باشد.
در صورتیکه در کارتهای غیرتماسی این ارتباط از طریق امواج رادیویی صورت گرفته و با توجه به نوع کارت و کارتخوان انتخاب شده، کارت میتواند با فواصل مختلف از کارتخوان قرار بگیرد. اخیراً نوع دیگری از کارتها نیز مورد توجه قرار گرفته که به کارتهای هیبرید مشهورند.
این کارتها در حقیقت ماهیت جدیدی نداشته و تنها از ترکیب چند تکنولوژی ساخته شدهاند. به عنوان نمونه در یک نوع از کارتهای هیبریدی، کارت علاوه بر داشتن قابلیت غیرتماسی، چیپ هم دارد و توانایی استفاده در سیستمهای تماسی نیز دارد.
کارتهای تماسی
همانطور که گفته شد، کارتهای تماسی بهطور مستقیم با کارتخوان در تماس بوده و اطلاعات از طریق HEAD کارتخوان به آنها منتقل میشود، لذا بهطور نسبی امنیت بیشتری نسبت به کارتهای غیرتماسی دارند و اکثر کارتهای بانکی و مالی را شامل میشوند.
از انواع این کارتها میتوان به کارتهای مغناطیسی و کارتهای چیپدار اشاره کرد که طیف وسیعی از کارتهای امروزی را پوشش میدهند. در کارتهای مغناطیسی اطلاعات بر روی نوار سیاه رنگی که بر روی کارت است، بهصورت مغناطیسی نوشته و خوانده میشود، این نوار خود شامل سه تراک است که بر روی هر کدام از آنها اطلاعات خاصی نوشته میشود.
در طرف مقابل، کارتهای چیپدار از یک چیپ مدار مجتمع (IC) تشکیل شده که این چیپ میتواند شامل یک حافظه تنها و یا یک حافظه به همراه یک میکروپروسسور باشد.
کارتهایی که تنها از یک حافظه تشکیل شده باشند، کارتهای حافظه نام دارند که معمولاً برای نگهداری اطلاعات از آنها استفاده میشود و امنیت بیشتری نسبت به کارتهای مغناطیسی دارند، در سویی دیگر کارتهای پردازندهدار (هوشمند) قرار دارند که بهجز حافظه یاد شده از مزایای یک میکروپروسسور نیز سود میجویند و بدین ترتیب از لحاظ امنیتی ضریب بسیار بالاتری را دارند و طبیعتاً از قیمت بالاتری نیز برخوردارند.
کارتهای مغناطیسی
اولین کارتهایی که بهطور گسترده در زمینه تجارت الکترونیک و به عنوان کارتهای بانکی مورد استفاده قرار گرفت کارتهای مغناطیسی بودند. این کارتها که با قرارگرفتن یک نوار مغناطیسی بر روی کارتهای پیویسی ایجاد میشوند، به علت محدودیتهای فیزیکی موجود حجم اطلاعاتی زیادی را شامل نمیشوند.
نوار مغناطیسی روی این کارتها بنا به «استاندارد ایزو 7811» از سه تراک تشکیل شده است که اطلاعات ویژهای بر روی هر تراک ثبت میشود. تراک 1 کارت معمولاً شامل اطلاعاتی از قبیل نام دارنده و شماره حساب شخص است و سایر اطلاعات کنترلی نیز بر روی تراکهای دیگر قرار دارد.
در برخی از خودپردازهای بانکها نوشتن بر روی تراکها نیز ممکن است. این کارتها به دو دسته اصلی تقسیم میشوند: HICO و LOCO. کارتهای HICO از کیفیت بهتری نسبت به کارتهای LOCO برخوردار بوده و تأثیرات کمتری در استفاده مداوم، همجواری با کارتهای دیگر و میدانهای مغناطیسی میپذیرند. همچنین بر اساس آزمایشات انجام شده، درصد صحیح خوانده شدن اطلاعات در نوع HICO بسیار بیشتر از نوع دیگر بوده و با وجود هزینه بیشتر آن ، به صرفهتر هستند.
به علت امنیت پ
تعریف هوش تجاری Business Intelligence – BI چیست؟
همانطور که در شکل زیر ملاحظه می کنید، هوش تجاری BI که با نام سیستم هوش کسب و کار نیز از آن یاد می شود، نوعی از سیستم های اطلاعات سازمانی مبتنی بر سطوح سازمان است که مدیریت میانی و ارشد را در تحلیل وضعیت کنونی و همچنین پیش بینی آینده سازمان بر اساس داده های موجود در سازمان یاری می رساند. با استفاده از این سیستم، سازمان دارای هوشی خواهد بود که مدیریت آن را در تحلیل و پیش بینی آینده در قالب نشان دادن فرصت ها و تهدید های سازمان، یاری خواهد کرد. به بیان ساده، با توجه به آنکه داده و اطلاعات نقشی اساسی در سازمان های امروز دارند، سیستم هوش تجاری (BI)، سیستمی است که داده های سازمان را به اطلاعات تبدیل کرده و آن اطلاعات را به زبان ساده در اختیار تصمیم گیرندگان آن قرار میدهد.
سخن آلبرت انیشتن دراین مورد بی ارتباط نیست که:
If you cannot explain it simply, you do not understand it well enough
اگر نتوانید نکته های خود را به زبان ساده بیان کنید، مخاطبین شما بدرستی آنها را درک نخواهند کرد
شکل زیر جایگاه سیستم هوش تجاری در سازمان را نشان میدهد که در حقیقت مورد استفاده مدیران میانی و ارشد آن می باشد:
سیستم هوش تجاری اثربخش و کارآمد، دارای دو ویژگی کلیدی است:
۱ – تحلیل وضعیت کنونی سازمان:
سیستم هوش تجاری، مدیریت و کارشناسان ارشد سازمان ها را در تحلیل وضعیت کنونی سازمان آنان، یاری می رساند که این فرایند را از طریق ابزارهای زیر انجام می دهد:
۲ – پیش بینی آینده سازمان:
سیستم هوش تجاری، مدیریت و کارشناسان ارشد سازمان را در پیش بینی آینده سازمان آنان، یاری می رساند که این فرایند را از طریق ابزارهای زیر انجام می دهد:
داده های هوش تجاری معمولا در
حسابداری یک سیستم است که در آن فرآیند جمعآوری، طبقهبندی ، ثبت، خلاصه کردن اطلاعات و تهیه گزارشهای مالی و صورتهای حسابداری در شکلها و مدلهای خاص انجام میگیرد. تا افراد ذینفع درون سازمانی مثل مدیران سازمان و یا برونسازمانی مثل بانکها، مجامع عمومی سازمان ها ی مورد نظر و یا مقامات مالیاتی بتوانند از این اطلاعات استفاده کنند. به همین دلیل کسانی که تحصیلات دانشگاهی ندارند، بیشترکار دفترداری انجام می دهند تا حسابداری، چرا که گزارشها وصورتهای مالی این اینگونه از افراد مطابق استاندارد های حسابداری نیست و پردازش کافی نمیشود . برای مثال یک حسابدار تجربی نمیتواند براحتی بین دارایی کوتاه مدت و بلند مدت تفاوت قائل شود و یا نمیداند که چگونه باید معاملات ارزی را در دفاتر ثبت کرد.
حسابداری به عنوان یک نظام پردازش اطلاعات، دادههای خام مالی را دریافت نموده، آنها را به نظم در میآورد.
محصول نهایی نظام حسابداری گزارشها و صورتهای مالی است که مبنای تصمیمگیری اشخاص ذینفع (مدیران ، سرمایهگذاران ، دولت و ...) قرار میگیرد.
رشته حسابداری بازرگانی یکی از رشتههای زمینه خدمات شاخه فنی و حرفهای در نظام آموزش و پرورش فعلی جمهوری اسلامی ایران میباشد. هنرجویان این رشته پس از گذراندن اول دبیرستان وارد هنرستانهای فنی وحرفهای میشوند که پس از گذراندن دو سال میتوانند در کنکودر کاردانی پیوسته دانشکدههای فنی و حرفهای دانشگاه فنی وحرفهای وکاردانی پیوسته دانشگاه آزاد اسلامی و همچنین موسسات آموزش عالی غیرانتفاعیشرکت نمایند و پس از گذرانده ۸۰ واحد (فنیو حرفهای :۸۰ واحد، کاردانش۸۸ واحد) و فارغالتحصیل شدن در دوره کاردانی میتوانند در آزمون کاردانی به کارشناسی نیز شرکت کنند.
درحال حاضر دانش حسابداری به عنوان یک دانش فراگیر درآمده که بسیاری خود را نیازمند دانستن آن میدانند و هدف اصلی آن ارائه دور نمای دانش حسابداری بوده و همچنین ارائه اطلاعات مالی به تصمیم گیرندگان جهت اتخاذ تصمیمات اقتصادی آگاهانه برای استفاده از منابع محدود و افزایش بهرهوری میباشد.
ویژگیهای رشته حسابداری بازرگانی (فنی وحرفهای - زمینه خدمات)
هنرجویان در این رشته با مکاتبات اداری، ثبت و بایگانی، کار با انواع ماشینهای اداری، تنظیم اسناد مالی، امور بانکی، بیمه و مالیات، بورس، گمرک، معاملات تجاری داخلی و خارجی، امور مالی شرکتها وموسسات اداری، حسابداری صادرات و واردات، بازرگانی ایران و جهان، مقررات تجاری برخی کشورها، آمارگیری و تجزیه و تحلیل دادهها و … آشنا خواهند شد.
زمینههای شغلی و بازار کار
کارمند امور مالی ادارات
کارمند امور مالیاتی
کارپرداز ادارات و شرکتها
حسابداری مالی و صنعتی
مسئول رسیدگی و صدور اسناد
متصدی اعتبارات
تحویلدار بانک
حسابدار و جمعدار اموال ادارات و ارگانها
تعریف حسابداری با گرایش دولتی
مقطع تحصیلی کارشناسی حسابداری با گرایش دولتی یکی از زشتههای آموزش عالی است که هدف آن آموزش و تربیت کارشناسان مالی و محاسباتی در نظام دولتی میباشد.
هدف حسابداری با گرایش دولتی
تأمین نیروی متخصص مالی و محاسباتی وزارت امور اقتصادی و دارایی و سایر دستگاههای اجرایی در ردههای شغلی حسابدار، حسابرس، حسابرس مسوول، کارشناس مالی، معاون ذیحساب و سایر مشاغل تخصصی و مدیریت مالی در وضعیت مطلوب با تحصیلات دانشگاهی در مقطع کارشناسی.
تعریف حسابداری با گرایش مالیاتی
مقطع تحصیلی کارشناسی حسابداری با گرایش مالیاتی یکی از رشتههای آموزش عالی است که هدف آن آموزش و تربیت متخصصان و کارشناسان مالی و مالیاتی در سطوح مختلف سازمان مالیاتی میباشد.
تعریفهای دیگر حسابداری مالیاتی
تعریف یکم: رویههای حسابداری که تمرکز آنها بیشتر بر جنبههای مالیاتی صورتهای مالی است تا بر بخشهای دیگر صورتهای مالی همگانی. حسابداری مالیاتی از سوی وزارت خزانه داری آمریکاقانونگذاری میشود که شرکتها و اشخاص باید در تهیه مالیاتهای خود آنها را رعایت نمایند. معمولاً اصول مالیاتی از اصول پذیرفته شده همگانی حسابداری (GAAP) متفاوت است. تعریف حسابداری مالیاتی
تعریف دوم: اقلام ترازنامه به هنگام تهیه صورتهای مالی و مالیات پرداختنی میتواند به شیوههای گوناگونی تهیه شود. برای نمونه شرکتها میتوانند برای ثبت موجودیها در صورتهای مالی خود از روش فایفو استفاده نمایند و حال آنکه برای اهداف مالیاتی میتوانند از روش لایفو استفاده نمایند. روش دوم مالیات پرداختنی آن سال را کاهش میدهد. تعریف حسابداری مالیاتی
هدف از کارشناسی حسابداری مالیاتی
فارغ التحصیلان مقطع تحصیلی کارشناسی حسابداری با گرایش مالیاتی توانایی لازم را برای احراز مشاغل و ایفای نقشهای زیر در وزارت امور اقتصادی و دارایی خواهند داشت: ممیز- سر ممیز- ممیز کل- کارشناس و حسابرس مالی و مالیاتی و سایر مشاغل ستادی و غیره در حوزههای فنی- مالی - اداری وزارت امور اقتصادی و دارایی و سایر ارگانهای وابسته به شرط کسب تجربه تدریجی و قابلیتهای لازم تا سطح مدیریت.
موارد افتراق حسابداری دولتی و حسابداری بازرگانی شامل موارد زیر است:
1- تفاوت اهداف و وظایف سازمانهای دولتی با موسسات بازرگانی
2- تفاوت حسابها و صورتهای مالی سازمانهای دولتی با موسسات بازرگانی
3- اه
آمیزه بازاریابی، آمیخته بازاریابی یا ترکیب عناصر بازاریابی واژههایی هستند که برای ترجمه «مارکتینگ میکس» به کار رفتهاند. منظور از آمیزه، آمیخته یا ترکیب این است که بین این اجزا میبایست یک نگرش سیستمی و هماهنگ برقرار شود تا بتواند بر مشتری تاثیر گذارد. طراحی و توسعه امیخته بازار که به آن «چهار پی» یا «هشت پی» گفته میشود و از وظایف اصلی مدیر بازاریابی میباشد. ترکیب عناصر بازاریابی مجموعهای از ابزارهای بازاریابی است که موسسه برای نیل به اهداف بازاریابی در بازار هدف از آنها استفاده میکند. مک کارتی یک طبقهبندی چهار عامله از این ابزارها معرفی کرده است که چهار پی(به انگلیسی: 4Ps) نام دارد و عبارت اند از کالا، قیمت، مکان عرضه و فعالیتهای پیشبردی.
با وجود این ماهیت خدمات ایجاب میکند که به چهار رکن فوق ارکان راهبردی دیگری نیز اضافه شود. ارکان هشتگانه مدیریت یکپارچه خدمات عبارت اند از:
آمیخته بازاریابی، آمیزه بازاریابی یا ترکیب عناصر بازاریابی به عنوان ترجمه Marketing Mix استفاده می شوند. منظور از آمیخته یا ترکیب این است که بین این اجزا میبایست یک نگرش ترکیب سیستمی و هماهنگ برقرار شود تا بتواند بر مشتری تاثیر گذارد. طراحی و توسعه آمیخته بازار که به آن ۴P یا ۸P گفته می شود و از وظایف اصلی مدیر بازاریابی می باشد. ترکیب عناصر بازاریابی مجموعه ای از ابزارهای بازاریابی است که سازمان برای نیل به اهداف بازاریابی خود در بازار هدف از آن ها استفاده می کند. مک کارتی یک طبقه بندی چهار عامله از این ابزارها معرفی کرده است که چهار پی (۴Ps) نام دارد و عبارت اند از کالا یا محصول، قیمت، مکان عرضه و فعالیت های ترویجی یا پیشبردی.
آمیخته بازاریابی مجموعهای از ابزارهای قابل کنترل بازاریابی است که شرکت با در هم آمیختن آنها سعی در پاسخگویی به بازار هدف می نماید. به عبارت دیگر آمیخته بازاریابی دربرگیرنده همه فعالیتهایی است که شرکت می تواند با انجام آنها بر میزان تقاضای محصولاتش اثر گذارد. در تقسیم بندی کلاسیک این فعالیتها را میتوان در چهار دسته کلی تقسیم بندی کرد:
با وجود این ماهیت خدمات ایجاب می کند که به چهار رکن فوق ارکان راهبردی دیگری نیز اضافه شود، ارکان هشت گانه مدیریت یکپارچه خدمات یا Integrated Service Management عبارت اند از:
مفهوم آمیخته بازاریابی برای اولین بار در دهه 1950 بهوسیله نیل بوردن معرفی شد. مدل بوردن توسط جرومی مک کارتی دنبال شد و به 4P معروف گشت. مدل آمیخته بازاریابی که بسیاری آن را با نام 4P میشناسند، ابزاری توانمند است که میتواند به بازاریابان در تعریف استراتژیهای بازاریابی کمک کند. بازاریابان با این ابزار برای تعیین پاسخهای مناسب به بخشهای موردنظر بازار استفاده میکنند. آمیخته بازاریابی از آن دسته عواملی است که در کنترل مدیریت است و میتوان ادعا کرد که اکثر برنامهها و تصمیمات بازاریابی براساس یکی از این چهار زمینه اتخاذ میشود.
در متون مختلف بازاریابی مفهوم 4p به عنوان یک اصل مورد پذیرش واقع شده است. 4p مخفف 4 واژه محصول (product)، قیمت (price)، ترفیع (promotion) و مکان (place) است. آمیخته بازاریابی بر مدلها و روشهای سنتی مدیریت بازار مانند روش کارکردگرای پویای آلدرسون در کنار سایر روشهای سیستمی و نیز تئوری پارامتر که توسط دانشگاه کپنهاگ در اروپا توسعه یافت ، غلبه کرد و روشهای جدید مانند دیدگاه محصولی، دیدگاه وظیفهای و دیدگاه جغرافیایی نیز با چنین سرنوشتی مواجه شدند. تنها تعداد کمی از این مدلها توانستهاند بقای خود را در مقابل 4P حفظ کنند. آمیخته بازاریابی نمایانگر فعالیتهای اساسی مدیران بازاریابی است. پس از انتخاب یک بازار هدف، مدیران بازاریابی باید یک برنامه سیستماتیک برای فروش به مشتریان و ایجاد روابط بلندمدت تدوین کنند. برنامه بازاریابی از تصمیماتی راجع به محصول، قیمت، ترفیع و توزیع تشکیل میشود. اینها مهمترین نوع بخشهایی هستند که مدیران بازاریابی برای رسیدن به اهداف فروش و سودآوری، منابع شرکت را به
فرهنگ سازمانی بهعنوان مجموعهای از باورها و ارزشهای مشترک بر رفتار و اندیشۀ اعضای سازمان اثر میگذارد و میتوان نقطه شروعی برای حرکت و پویایی و یا مانعی در راه پیشرفت به شمار آید. فرهنگ سازمانی از اساسیترین زمینههای تغییر و تحول در سازمان است نظر به اینکه برنامههای جدید تحول بیشتر به تحول بنیادی سازمانی نگاه میکند از اینرو هدف این برنامهها تغییر و تحول فرهنگ سازمان بهعنوان زیربنا به بستر تحول است. فرهنگ سازمانی موضوعی است که به تازگی در دانش مدیریت و در قلمرو رفتار سازمانی راه یافته است. به دنبال نظریات و تحقیقات جدید در مدیریت، فرهنگ سازمانی دارای اهمیت روزافزونی شده و یکی از مباحث اصلی و کانونی مدیریت را تشکیل داده است. جمعیتشناسان، جامعهشناسان و اخیراً روانشناسان و حتی اقتصاددانان توجه خاصی به این مبحث نو و مهم در مدیریت مبذول داشته و در شناسایی نقش و اهمیت آن نظریهها و تحقیقات زیادی را بهوجود آورده و در حل مسائل و مشکلات مدیریت به کار گرفتهاند. با بررسی که توسط گروهی از اندیشمندان علم مدیریت به عمل آمده فرهنگ سازمانی بهعنوان یکی از مؤثرترین عوامل پیشرفت و توسعه کشورها شناخته شده است. بهطوریکه بسیاری از پژوهشگران معتقدند که موفقیت کشور ژاپن در صنعت و مدیریت یکی از علل مهم توجه آنها به فرهنگ سازمانی است.
مفهــــوم فــــرهنگ
فرهنگ واژهای است که علمای علم اجتماع و پژوهشگران رشته مردمشناسی آن را به کار میبرند و این واژه از گسترش وسیعی برخوردار است و آنچنان مفید واقع شده که آن را در سایر علوم اجتماعی نیز به کار میبرند. فرهنگ در قالب بحث تخصصی خود در حدود اواسط قرن نوزدهم در نوشتههای علمای مردمشناسی پدیدار شد و کاربرد علمی کلمۀ فرهنگ در اواخر قرن مذکور توسط تایلر (1917ـ1832) مردمشناس انگلیسی صورت گرفت.
یکی از مبانی اساسی علوم رفتاری با رشتۀ انسانشناسی آغاز میشود و یکی از رشتههای فرعی انسانشناسی، انسانشناسی فرهنگی است که با مطالعه رفتار سازمانی ارتباط نزدیک دارد. انسانشناسی فرهنگی با رفتار مکتسبه انسانها که از فرهنگ آنها تأثیر میگیرد و نیز با فرهنگ متأثر از این رفتار سر و کار دارد. درواقع بدون فهم عمیق ارزشهای فرهنگی جامعه نمیتوان رفتار سازمانی را به درستی فهمید.
نقشی که فرهنگ در رفتار انسان ایفا میکند، یکی از مهمترین مفاهیمی است که در علوم رفتاری وجود دارد. هرچند تاکنون بهطور کامل مورد ارزیابی قرار نگرفته است. فرهنگ آنچه را که انسان یاد میگیرد و نیز نحوه رفتار او را تعیین میکند. در مورد اینکه فرهنگ چگونه به وجود میآید، باید گفت که فرهنگ پدیدهای است که با توجه به خواستههای طبیعی و نیروهای اجتماعی سرچشمه میگیرد. جغرافیای منطقه، تاریخ و رویدادهای قوم، زبان و ادبیات رایج در میان مردم، دین و مذهب، اقتصاد و شیوۀ معیشت مردم در پیدایش فرهنگ اثر گذاشته و در ترکیبی سازگار با یکدیگر، مجموعهای از ارزشها و باورهای چیره را پدید میآورند که بر رفتار انسانی تأثیر میگذارد و ارتباط میان مردم را آسان میسازد.
بهصورت خیلی کلی مفهوم فرهنگ عبارت است از، کیفیت زندگی گروهی از افراد بشر که از یک نسل به نسل دیگر انتقال پیدا میکند. به عقیدۀ ادگار شاین فرهنگ را میتوان بهعنوان یک پدیده که در تمام مدت اطراف ما را احاطه کرده است مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. به نظر وی هنگامی که فردی، فرهنگی را به سازمان یا به داخل گروهی از سازمان به ارمغان میآورد میتواند به وضوح چگونگی به وجود آمدن، جای گرفتن و توسعه آن را ببیند و سرانجام آن را زیر نفوذ خود درآورده، مدیریت نماید و سپس تغییر دهد.
پژوهشگران مسائل فرهنگی، کاربرد فرهنگ را در دو زمینه بیان میکنند:
1ـ فرهنگ در گستردهترین معنی میتواند به فرآوردههای تمدن پیچیده و پیشرفته اشاره داشته باشد که در چنین معنایی به چیزهایی مانند ادبیات، هنر، فلسفه، دانش و فنشناسی بازمیگردد.
2ـ در زمینه دیگر فرهنگ از سوی مردمشناسان و دیگر کسانی که انسان را بررسی میکنند به کار میرود در این معنی به آفریدههای اندیشه، عادات، اشیاء عادی اشاره دارد که در پی انباشت آنها سازگاری پیچیدهای بین انسان و محیط طبیعی وی پدید میآید.
تعــــــــریف فــــــرهنگ
فرهنگ در زبان فارسی معانی مختلفی دارد که مهمترین آنها ادب، تربیت، دانش، مجموعه آداب و رسوم، علوم، معارف و هنرهای یک جامعه است.
از دیدگاه علمی تعاریف متعدد و متنوعی از فرهنگ ارائه گردیده که در ذیل به برخی از آنها اشاره میشود:
در فرهنگ فارسی عمید، فرهنگ عبارت است از دانش، ادب، علم، معرفت، تعلیم و تربیت، آثار علمی و ادبی یک قوم یا ملت.
فرهنگ لغات وبستر، فرهنگ را مجموعهای از رفتارهای پیچیده انسانی که شامل افکار، گفتار اعمال و آثار هنری است و بر توانایی انسان برای یادگیری و انتقال به نسل دیگر تعریف میکند.
به عقیده هافستد فرهنگ عبارت است از: اندیشه مشترک اعضای یک گروه یا طبقه که آنها را از دیگر گروهها مجزا میکند و در جایی دیگر، فرهنگ بهصورت مجموعهای از الگوهای رفتار اجتماعی، هنرها، اعتقادات، رسوم و سایر محصولات انسان و ویژگیهای فکری یک جامعه یا ملت تعریف میشود.
ویــــژگیهای فـــــــرهنگ
با بررسیهای زیادی که از فرهنگهای مختلف به عمل آمده، چنین به نظر میآید که علیرغم تفاوتهای موجود، همۀ فرهنگها دارای ویژگیهایی هستند که تعدادی از آنها را میتوان به شرح زیر معرفی کرد:
1ـ فرهنگ آموختنی است. فرهنگ خصوصیتی غریزی است و ذاتی نیست. فرهنگ نظامی است که پس از زاده شدن انسان در سراسر زندگی آموخته میشود.
2ـ فرهنگ آموخته میشود. انسان میتواند عادتهای آموختهشده خود را به دیگران منتقل کند.
3ـ فرهنگ اجتماعی است عادتهای فرهنگی، ریشههای اجتماعی دارند و شماری از مردم که در گروهها و جامعهها زندگی میکنند در آن شریک اند.
4ـ فرهنگ پدیدهای ذهنی و تصوری است. عادتهای گروهی که فرهنگ از آنها پدید میآید بهصورت هنجارها یا الگوهای رفتاری، آرمانی ذهنی میشوند یا در کلام میآیند.
5ـ فرهنگ خشنودیبخش است. هر فرهنگی که نتواند از عهدۀ تعیین هدف اعلای زندگی برآید از برآوردن آرمانهای عالی حیات نیز ناتوان است. عناصر فرهنگی تا زمانی که بر افراد یک جامعه خشنودی نهایی میبخشد میتوانند پایدار بمانند.
6ـ فرهنگ سازگاری مییابد. فرهنگ دگرگون میشود و فراگرد دگرگونی آن همراه با تطبیق و سازگاری است.
7ـ فرهنگ یگانهساز است. عناصر هر فرهنگ گرایش به آن دارند تا پیکری یکپارچه و به هم بافته و سازگار پدید آورند و این سازگاری به زمان نیاز دارد.
همچنین فردلو تانز نیز شش ویژگی با شرح زیر برای فرهنگ عنوان میکند:
با توجه به مفهوم فرهنگ و ویژگیهای آن میتوان نتیجه گرفت که رفتار انسان اصولاً بر باورهای فرهنگی متکی است. باورهایی را فرهنگی میگوییم که بهصورت نسبی در جامعه پذیرش زیادی دارند. منشأ این باورها متفاوت است. گاهی ریشه در شرایط تاریخی یا جغرافیایی یا مذهبی یا حوادث ویژه و یا در علم دارد. ولی آنچه که مسلم است این است که بخش اعظمی از باورهای فرهنگی در قالب اصول اعتقادی ظاهر میشوند و یا همچنین میتواند از تعاملات سازمانی ناشی شود.
تعــــریف سازمان
این موضوع که باید سازمان را بهعنوان نوعی فرهنگ به حساب آورد یعنی سیستمی که اعضای آن استنباط مشترکی از سازمان دارند یک پدیدۀ نسبتاً تازه است. در گذشته تصور بر این بود که سازمان یک وسیله یا ابزاری منطقی است که میتوان با استفاده از آن یک گروه از افراد را کنترل و کارهای آنها را هماهنگ کرد. این سازمان دارای سطوح عمودی، دوایر، سلسله مراتب اختیارات و از این قبیل ویژگیها بودند. ولی واقعیت این است که یک سازمان بیش از اینهاست و مانند یک فرد دارای شخصیت است.
هنگامیکه یک سازمان بهصورت یک نهاد درمیآید دارای نوعی حیات و زندگی میشود که با زندگی اعضای آن متفاوت است و به خودی خود دارای ارزش میشود. از اینرو هنگامیکه سازمان بهصورت یک نهاد درمیآید الگوی خاصی از رفتار مورد قبول همۀ اعضای سازمان قرار خواهد گرفت که در همه جای سازمان به چشم میخورد.
سازمان عبارت است از فرایندهای نظامیافته از روابط متقابل افراد برای دست یافتن به هدفهای معین. این تعریف از پنج عنصر تشکیل شده است:
1ـ سازمان همیشه از افراد تشکیل میشود.
2ـ این افراد به طریقی با یکدیگر ارتباط دارند و بین آنها روابط متقابل برقرار است.
3ـ این روابط متقابل را میتوان نظام بخشید.
4ـ کلیۀ افراد در سازمان دارای هدفهای مشخصی هستند و بعضی از این هدفها در عملکرد آنها اثر میگذارند. هر فرد انتظار دارد که از طریق همکاری در سازمان به هدفهای شخصی خود نیز نایل شود.
5ـ این روابط متقابل همچنین نیل به هدفهای مشترک سازمان را میسر میکند و اعضای سازمانها برای دست یافتن به هدفهای فردی، حصول هدفهای مشترک سازمانی را دنبال میکنند. با توجه به تعریف فوق، سازمان چیزی جز روابط متقابل بین افراد نیست و ساختار سازمانی این روابط متقابل را که شامل تعیین نقشها، روابط بین افراد، فعالیتها، سلسله مراتب هدفها و سایر ویژگیهای سازمان است، منعکس مینماید. اگر به مفهوم سازمان توجه کنیم رابطهای خاص میان دو مفهوم فرهنگ و سازمان مییابیم.
مفهــــوم فــــرهنگ ســـازمـــان
فرهنگ سازمانی موضوعی است که بهتازگی در دانش مدیریت و در قلمرو رفتار سازمانی راه یافته است. فرهنگ از دیرباز برای شرح کیفیت زندگی جامعه انسانی به کار برده میشود. ولی دربارۀ فرهنگ سازمانی آنچه مربوط به کار و رفتار مردمان در سازمان است کمتر سخن گفته شده است.
از ترکیب دو واژه فرهنگ و سازمان اندیشهای تازه پدید آمده است که هیچیک از آن دو واژه این اندیشه را در بر ندارد. سازمان یک استعاره برای نظم و تربیت است درحالیکه عناصر فرهنگ نه منظم هستند و نه با نظم. فرهنگ کمک میکند تا دربارۀ چیزی جدای از مسائل فنی در سازمان سخن گفته شود و باعث میشود نوعی از روان همراه با نوعی رمز و راز پدید آید. بنابراین میتوان گفت فرهنگ در یک سازمان مانند شخصیت در یک انسان است.
فرهنگ سازمانی پدیدهای است که در سازمان است و همۀ اعضاء اتفاق نظر دارند که یک دست ناپیدا افراد را در جهت نوعی رفتار نامرئی هدایت میکند. شناخت و درک چیزی که فرهنگ سازمان را میسازد، شیوۀ ایجاد و دوام آن به ما کمک میکند تا بهتر بتوانیم رفتار افراد در سازمان را توجیه کنیم.
تعــــریف فــــرهنگ سازمانــــــی
مقصود از فرهنگ سازمانی، سیستمی از استنباط مشترک است که اعضاء نسبت به یک سازمان دارند و همین ویژگی موجب تفکیک دو سازمان از یکدیگر میشود. کریس آرجریس، فرهنگ سازمانی را نظامی زنده میخواند و آن را در قالب رفتاری که مردم در عمل از خود آشکار میسازند، راهی که بر آن پایه بهطور واقعی میاندیشند و احساس میکنند و شیوهای که بهطور واقعی با هم رفتار میکنند تعریف میکند.
ادگار شاین نیز فرهنگ سازمانی را اینگونه تعریف میکند:
یک الگویی از مفروضات بنیادی است که اعضای گروه برای حل مسائل مربوط به تطابق با محیط خارجی و تکامل داخلی آن را یاد میگیرند و چنان خوب عمل میکند که معتبر شناخته شده، سپس بهصورت یک روش صحیح برای درک، اندیشه و احساس کردن در رابطه با حل مسائل سازمان به اعضای جدید آموخته میشود. جیمز پرسی معتقد است که افراد یک سازمان دارای ارزشهای مشترک، عقاید، معیارهای مناسب برای رفتار، زبان مخصوص، رمزها و سایر الگوی فکری و رفتاری هستند و بهطور خلاصه، فرهنگ سازمان را الگویی از مقاصد مشترک افراد سازمان تعریف میکند.
به عقیدۀ پژوهشگر دیگری، فرهنگ سازمانی عبارت است از اندیشۀ مشترک اعضای یک سازمان که آنها را از سازمان دیگر متمایز میکند. این پژوهشگر مینویسد، علیرغم اینکه تعریف واحدی از فرهنگ سازمانی وجود ندارد ولی میتوان گفت که همۀ افرادی که در این زمینه مطالعه نمودهاند همگی توافق دارند که فرهنگ؛
با توجه به تعریف عنوانشده به این نتیجه میرسیم که تقریباً تمامی پژوهشگران از فرهنگ سازمانی بهعنوان مجموعهای از ارزشها، باورها، عقاید، فرضیات و هنجارهای مشترک حاکم بر سازمان یاد میکنند. در واقع فرهنگ سازمانی همان چیزی است که بهعنوان یک پدیدۀ درست به اعضای تازه وارد آموزش داده میشود و آن بیانگر بخش نانوشته و محسوس سازمان است.
ویــــژگیهای فــــرهنگ سازمانـــی
درصورتیکه فرهنگ را سیستمی از استنباط مشترک اعضاء نسبت به یک سازمان بدانیم، یک سیستم از مجموعهای از ویژگیهای اصلی تشکیل شده است که سازمان به آنها ارج مینهد یا برای آنها ارزش قائل است. 10 ویژگی عبارتند از:
1ـ خلاقیت فردی: میزان مسئولیت، آزادی عمل و استقلالی که افراد دارند.
2ـ ریسکپذیری: میزانی که افراد تشویق میشوند تا ابتکار عمل به خرج دهند، دست به کارهای مخاطرهآمیز بزنند و بلندپرازی کنند.
3ـ رهبری: میزانی که سازمان هدفها و عملکردهایی را که انتظار میرود انجام شود، مشخص مینماید.
4ـ یکپارچگی: میزان یا درجهای که واحدهای درون سازمان به روش هماهنگ عمل میکنند.
5ـ حمایت مدیریت: میزان یا درجهای که مدیران با زیردستان خود ارتباط را برقرار میکنند، آنها را یاری میدهند و یا از آنها حمایت میکنند.
6ـ کنترل: تعداد قوانین و مقررات و میزان سرپرستی مستقیم که مدیران بر رفتار افرادی اعمال میکنند.
7ـ هویت: میزان یا درجهای که افراد، کل سازمان (و نه گروه خاص یا رشتهای که فرد در آن تخصص دارد) را معرف خود میدانند.
8ـ سیستم پاداش: میزان یا درجهای که شیوۀ تخصیص پاداش (یعنی افزایش حقوق و ارتقای مقام) بر اساس شاخصهای عملکرد کارکنان قرار دارد نه بر اساس سابقه، پارتیبازی و از این قبیل شاخصها.
9ـ سازش با پدیدۀ تعارض: میزان یا درجهای که افراد تشویق میشوند با تعارض بسازند و پذیرای انتقادهای آشکار باشند.
10ـ الگوی ارتباطی: میزان یا درجهای که ارتباطات سازمانی به سلسله مراتب احتیاجات رسمی محدود میشود.
جیمز پرسی همین ویژگیها را با اندکی تفاوت به شرح زیر بیان میکند:
1ـ هویت یا شخصیت افراد
2ـ اهمیت کار گروهی
3ـ نگرش کارکنان
4ـ یکپارچگی
5ـ کنترل و سرپرستی
6ـ ریسکپذیری
7ـ میزان پاداش
8ـ میزان تضاد
9ـ میزان حمایت و راهنمایی مدیریت
10ـ نگرش سازمان (در مورد اهداف)
نتایج مطالعاتی که به منظور میزان تعهد کارکنان و تعیین ارزشها عقاید اساسی آنان در برخی از سازمانهای موفق صورت گرفته است، 10 ویژگی فرهنگ سازمانی را با توجه به درجۀ اهمیتشان به شرح ذیل اعلام گردیده است:
عملکرد، صداقت، رقابت، روحیه کار گروهی، روحیه سازمانی، نوآوری، حمایت مدیریت، موفقیتهای فردی، وفاداری و سابقه تاریخی سازمان.
درصورتیکه فرهنگ سازمانی از زاویه این 10 ویژگی مورد توجه قرار گیرد، تصویر کاملی از آن به دست میآید. این تصویر بهصورت اساسی درمیآید که منعکسکنندۀ نوع احساسات اعضاء، استنباط مشترک آنان، شیوۀ انجام امور و نوع رفتار آنان است.
عوامل و اجــــزا
فرهنگ در زبان فارسی معانی مختلفی دارد که مهمترین آنها ادب، تربیت، دانش، مجموعه آداب و رسوم، علوم، معارف و هنرهای یک جامعه است.
از دیدگاه علمی تعاریف متعدد و متنوعی از فرهنگ ارائه گردیده که در ذیل به برخی از آنها اشاره میشود:
در فرهنگ فارسی عمید، فرهنگ عبارت است از دانش، ادب، علم، معرفت، تعلیم و تربیت، آثار علمی و ادبی یک قوم یا ملت.
فرهنگ لغات وبستر، فرهنگ را مجموعهای از رفتارهای پیچیده انسانی که شامل افکار، گفتار اعمال و آثار هنری است و بر توانایی انسان برای یادگیری و انتقال به نسل دیگر تعریف میکند.
به عقیده هافستد فرهنگ عبارت است از: اندیشه مشترک اعضای یک گروه یا طبقه که آنها را از دیگر گروهها مجزا میکند و در جایی دیگر، فرهنگ بهصورت مجموعهای از الگوهای رفتار اجتماعی، هنرها، اعتقادات، رسوم و سایر محصولات انسان و ویژگیهای فکری یک جامعه یا ملت تعریف میشود.
فرهنگ سازمانی موضوعی است که به تازگی در دانش مدیریت و در قلمرو رفتار سازمانی راه یافته است. به دنبال نظریات و تحقیقات جدید در مدیریت، فرهنگ سازمانی دارای اهمیت روزافزونی شده و یکی از مباحث اصلی و کانونی مدیریت را تشکیل داده است. جمعیتشناسان، جامعهشناسان و اخیراً روانشناسان و حتی اقتصاددانان توجه خاصی به این مبحث نو و مهم در مدیریت مبذول داشته و در شناسایی نقش و اهمیت آن نظریهها و تحقیقات زیادی را بهوجود آورده و در حل مسائل و مشکلات مدیریت به کار گرفتهاند. با بررسی که توسط گروهی از اندیشمندان علم مدیریت به عمل آمده فرهنگ سازمانی بهعنوان یکی از مؤثرترین عوامل پیشرفت و توسعه کشورها شناخته شده است. بهطوریکه بسیاری از پژوهشگران معتقدند که موفقیت کشور ژاپن در صنعت و مدیریت یکی از علل مهم توجه آنها به فرهنگ سازمانی است.
فرهنگ سازمانی بهعنوان مجموعهای از باورها و ارزشهای مشترک بر رفتار و اندیشۀ اعضای سازمان اثر میگذارد و میتوان نقطه شروعی برای حرکت و پویایی و یا مانعی در راه پیشرفت به شمار آید. فرهنگ سازمانی از اساسیترین زمینههای تغییر و تحول در سازمان است نظر به اینکه برنامههای جدید تحول بیشتر به تحول بنیادی سازمانی نگاه میکند از اینرو هدف این برنامهها تغییر و تحول فرهنگ سازمان بهعنوان زیربنا به بستر تحول است.
مفهــــوم فــــرهنگ
فرهنگ واژهای است که علمای علم اجتماع و پژوهشگران رشته مردمشناسی آن را به کار میبرند و این واژه از گسترش وسیعی برخوردار است و آنچنان مفید واقع شده که آن را در سایر علوم اجتماعی نیز به کار میبرند. فرهنگ در قالب بحث تخصصی خود در حدود اواسط قرن نوزدهم در نوشتههای علمای مردمشناسی پدیدار شد و کاربرد علمی کلمۀ فرهنگ در اواخر قرن مذکور توسط تایلر (1917ـ1832) مردمشناس انگلیسی صورت گرفت.
یکی از مبانی اساسی علوم رفتاری با رشتۀ انسانشناسی آغاز میشود و یکی از رشتههای فرعی انسانشناسی، انسانشناسی فرهنگی است که با مطالعه رفتار سازمانی ارتباط نزدیک دارد. انسانشناسی فرهنگی با رفتار مکتسبه انسانها که از فرهنگ آنها تأثیر میگیرد و نیز با فرهنگ متأثر از این رفتار سر و کار دارد. درواقع بدون فهم عمیق ارزشهای فرهنگی جامعه نمیتوان رفتار سازمانی را به درستی فهمید.
نقشی که فرهنگ در رفتار انسان ایفا میکند، یکی از مهمترین مفاهیمی است که در علوم رفتاری وجود دارد. هرچند تاکنون بهطور کامل مورد ارزیابی قرار نگرفته است. فرهنگ آنچه را که انسان یاد میگیرد و نیز نحوه رفتار او را تعیین میکند. در مورد اینکه فرهنگ چگونه به وجود میآید، باید گفت که فرهنگ پدیدهای است که با توجه به خواستههای طبیعی و نیروهای اجتماعی سرچشمه میگیرد. جغرافیای منطقه، تاریخ و رویدادهای قوم، زبان و ادبیات رایج در میان مردم، دین و مذهب، اقتصاد و شیوۀ معیشت مردم در پیدایش فرهنگ اثر گذاشته و در ترکیبی سازگار با یکدیگر، مجموعهای از ارزشها و باورهای چیره را پدید میآورند که بر رفتار انسانی تأثیر میگ
بامهای سبز می توانند در انواع "متمرکز و فشرده"، "نیمه متمرکز " و "گسترده یا وسیع" بسته به عمق متوسط کشت و میزان تاسیسات مورد نیاز طبقه بندی شوند. بامهای سنتی سبز که نیازمند عمق متعارفی از خاک برای رشد گیاهان حجیم و چمن معمولی می باشند، به عنوان بام های سبز متمرکز مطرحند. این نوع بامها نیازمند آبیاری، کوددهی و سایر مراقبتها می باشند. در مقابل، بامهای سبز وسیع یا گسترده، به عنوان سیستمهای خودنگهدار در نظر گرفته شده و به حداقل تاسیسات نگهداری، شاید تنها یکبار در سال هرس یا کوددهی برای افزایش رشد گیاهان، نیاز دارند. این نوع از بامهای سبز می توانند در لایه بسیار نازکی از "خاک" (اغلب از کودهای آلی با فرمول ویژه استفاده می شود)، قرار گیرند.
بدین ترتیب بام های متمرکز، محیط کشت ژرف و عمیقی دارند و در دسترس هستند (می توانند به عنوان یک فضای باز در نظر گرفته شوند). مثالی از یک بام سبز متمرکز، بام مرکز Manulife است که در بالای یک پارکینگ قرار گرفته است. بام سبز 25 ساله ای که در جای مناسبی با درختان بالغ و تنومندش، مستقر شده است.
بام سبز متمرکز مرکز Manulife
در مقابل، بام سبز گسترده، محیط کشت سطحی و کم عمقی دارد و معمولاً قسمتی از یک سیستم بامی و قسمتی از ساختار ساختمان سبز می باشد. یک بام سبز گسترده به طور کلی در دسترس و مورد استفاده کارکردی نیست. بام شرکتMountain Equipment نمونه ای از یک بام سبز گسترده می باشد که در سال 1998 ساخته شده است.
بام شرکت Mountain Equipment
طبقه بندی دیگر در خصوص بامهای مسطح و شیبدار است. بامهای سبز شیبدار، مشخصه برجسته بسیاری از ساختمانهای اسکاندیناویایی هستند که نیازمند طراحی ساده تری در قیاس با بامهای تخت می باشند. چرا که شیب بام کاهش خطر نفوذ آب از طریق سازه بام را با استفاده از لایه های آب بندی و زه کشی کمتری نسبت به بام تخت موجب می گردد.
اجزای تشکیل دهنده بامهای سبز
بطور کلی اجزا عمده تشکیل دهنده یک بام سبز را می توان مطابق شکل زیر نشان داد:
از آن جا که احداث بام سبز در برنامه ریزی شهری بیشتر شهرهای پیشرفته جهان به صورت یک دستورالعمل اجرایی در ساختمان سازی درآمده است، لزوم استفاده از انرژی های پاک وتوجه به محیط زیست و ساکنان آن در گستره زمانی نامحدود ضروری به نظر می رسد. امروزدر آلمان بطور تخمینی 10 % از خانه ها دارای بام سبزند. درشهر توکیو برنامه توکیو 2000 در آوریل 2001 وارد عمل شد ، در این برنامه فضای قابل استفاده ساختمان های جدید با متراژ بیش از 1000 متر مربع باید دارای 20 % فضای سبز باشند. بام سبز در برنامه ریزی شهری شمال آمریکا در جاهایی مثل شیکاگو، پرتلند ، اورگن و تورنتو کانادا موثر بوده و در نظر گرفته می شود. در شیکاگوجایی که 20000 فوت مربع بام سبزدر بالای شهرداری آن قرارگرفته قانون ذخیره سازی انرژی شیکاگو در سال 2002 تصویب شد و مقرر گردید ساختمان سازی جدید باید دارای بام سبز یا بام انعکاسی باشد. در ونکوور افزایش جمعیت افزایش ناپایداری در دو زمینه مصرف انرژی و فاضلاب است و متخصصین تشخیص داده اند که تکنولوژی بام سبز به حل این دو موضوع کمک خواهد نمود.
باتوجه به اثرات زیست محیطی وتنوع گونه های جاندار بام سبز موجب تاثیرات مثبت نسبت به محیط می شود. کاهش آلودگی ناشی از فاضلاب واقزایش میزان اکسیژن لازم برای انسان از دیگر اثرات مثبت بام سبز محسوب می شود. ازآن جا که پیشینیان در طول زمان از ویژگیهای این نوع بام بهره جسته اند، استفاده از آن در محیط شهری ضمن جذب سر وصدا وخنک سازی باکاهش مصرف انرژی همراه است. ساکنین بام سبز با تولید مواد غذایی گیاهی با تثبیت خاک یک سیستم پایدار را ایجادمی کند. جستجو وسرمایه گذاری در تکنولوژی بام سبزمهمترین روشی است که به شهر های ما اجازه رشد و توسعه با اطمینان از حفاظت و ادامه حیات بشر و محیط می دهد. به نظر می رسد که زمان آن رسیده است که ایران نیز در مقیاس کلان شهرهایی چون تهران بایستی در این راستا گامی بردارد
تعریف بام سبز:
بام باغ که بام سبز، بام گیاهی وبام زیستی نیزنامیده می شود، یک سیستم سبک وزن مهندسی ساز است که رشد گیاه را در بام میسر ساخته و درعین حال ازبام محفاظت می کند.
بام سبز نه تنها سطحی است که با رنگ سبز پوشیده شده بلکه یک سطح زنده ازگیاهان رویشی در لایه خاک در بالای بام است. یک لایه خاک کم عمق یا ضخیم همراه باپوشش لایة زیرتر خاک که در بخش مواد به آن اشاره خواهد شد در پوستة بام پخش شده اند .گاه این پوشش همراه با محافظ ریشه ای و اغلب با یک لایه زهکشی درزیرآن همراه است و گونه های گیاهان مقاوم در برابر خشکی درآن رشد می یابند.
استفاده از پوشش گیاهی روی بام یک اختراع جدید نیست. بام های چمنی یک تکنیک ساختمان سازی متعارف و سنتی در بسیاری از نقاط است. هر چند در دهة اخیر روش های جدیدی به دلیل نیازمندی هایی که امروزه در شهرها داریم توسعه یافته است . تفاوت بین یک بام سبز جدید و یک بام سبز چمنی سنتی در تفاوت اهداف و مواد بکار رفته میباشد . هدف اصلی در گذشته استفاده از چمن به منظور عایق بندی و حذف لایه آب بندی بود که اغلب با پوست درختان غان صورت می گرفت . امروزه اساسا هدف محیطی – اقتصادی و بهبود مدیریت اصلاح فاضلاب سطحی ؛ سلامتی و زیبایی شناسی است .
پس به طور اجمال میتوان گفت :سیستم بام سبز زمانی بوجود آمد که طرح یک فضای سبز برروی سازه بام اجرا گردید. بام سبز در واقع بامی است که بر روی سطح آن گیاهان رشد میکنند. تنوع گیاهی چنین ساختاری میتواند از بام پوشیده از چمن مصنوعی تا باغ بامی باشد که با گیاهان مورد استفاده در طراحی منظر پوشیده شده است. سبزپوش کردن بام نیازمند گیاهانی است که بدقت انتخاب شدهاند تا در برابر محیط خشن و بیروح محیط پشتبام در شرایط کم/بی آبی، عوامل اقلیمی، یخزدگی، نسیم دریا و خشکی و غیره مقاومت کنند. نوع گیاهان انتخابی بسته به نوع آب و هوا و شرایط اقلیمی مختلف، متفاوت است. بام سبز یا باغ پشت بام، اوج تلفیق اجرا با محیط است.
دتایل های(جزییات) اجرایی چنین بامی تفاوت چندانی با بام های معمول نداشته و شامل عایق رطوبتی/حرارتی، پوشش ضد آب، ماسه و درزپوش می باشند و در کنارآن شامل مصالح و عناصری هستند که بتوانند عمل نگهداری/زهکشی رطوبت و اسباب نگهداری گیاهان (مطابق استاندارد) را در ساختمان سازی فراهم آورند.
یعنی به زبان ساده تر استفاده از گیاهان و پوشش زنده سبز بر روی پشت بامها و تلفیق گیاه سبز زنده با سازه خشک بی روح شهری جهت روح بخشیدن و طراوت دادن به سازه و افراد ساکن ساختمان .
تاریخچه بام سبز :
ایده باغچه های روی سقف و کشت بر روی آن در زمانهای قدیم توسط ایرانی ها در 2500 سال پیش و بر روی بام زیگوراتها به کار گرفته شده است و پس از آن ششصد سال قبل از میلاد مسیح با الهام از ایرانیها توسط مردم بابل در باغهای معلق بابل بکار گرفته شد .
با فاصله ای از قصر پادشاهی و در واقع بیرون از شهر، باغ های معلق بابل قرار داشتند که این باغ ها از عجایب هفتگانه عالم و از شاهکار های معماری محسوب می شوند . این باغها که به روایتی 5 تراس منطبق بودند به دستور نینوس پادشاه دیگر بابل برای همسرش سمیرامیس در کنار رود فرات بنا گردیدند.(سایت 4)
برای ایجاد قدرت در پایه های این بنا ها از ستونهای سنگی مربع به ضلع 5 متر استفاده کرده بودند. طبقات به وسیله مواد خاصی عایق بندی شده بودند تا از نفوذ آب باران به طبقات زیرین جلوگیری شود. برای آبیاری هر یک از طبقات (باغ ها ) آب فرات را مستقیما به آنها تا بالاترین قسمت هدایت میکردند . ( با توجه به اینکه در دو طرف این بناها کوه هائی مرتفع قرار نداشتند تا از خاصیت آرتزین استفاده شود این امر یکی از عجایب این بنا را نشان میدهد ) این باغ ها ( تراس های آن ) مشرف بر رود فرات وشهر بابل بود و چشم انداز زیبائی داشت و عبور و مرور قافله ها و کاروان های تجاری شرق و غرب از آن مشاهده می گردید . این بنا در حدود 600 ق . م ساخته شد ولی اکنون آثاری از ساختمانهای آن مشاهده نمی شودو فقط از آجرهای باقیمانده آن سدی طویل بر روی رود فرات بسته شده است .
در قرون وسطی و رنسانس نیز در فرانسه و ایتالیا گونه هایی از باغ بام بوجود آمد که اکثراً توسط دولت و در ساختمان های عمومی شکل میگرفت در سال 1600 میلادی یک آلمانی تراس خانه خود را تبدیل به باغچه نمود و تا سال 1875 تبدیل تراس و بام به باغ در آلمان و روسیه توسعه یافت.
لوکوربوزیه و رایت پیشگامان طبیعت گرا و ایجاد کننده بام های سبز در قرن بیستم بودند . توسعه فضاهای سبز بر بام ها در پنجاه سال اخیر
خود تنظیمی یعنی توسعهی دانش و مهارتهای فردی در تمام زمینهها، از طریق تلاش خود فرد و تجربهی انواع موقعیتها و موارد مختلف. به عبارت دیگر خود تنظیمی توانایی موافقت کردن با یک خواسته، توانایی شروع کردن و دست کشیدن از فعالیتها بر طبق مقتضیات موقعیتی، توانایی تعدیل فعالیت، تکرار، تداوم فعالیتهای کلامی- حرکتی در موقعیتهای اجتماعی و آموزشی، توانایی به تعوبق انداختن کار کردن روی موضوع یا هدف دلخواه تعریف شده است.
تأثیر خود تنظیمی در موفقیت تحصیلی:
تحقیقات نشان داده که موفقیت تحصیلی با تفاوتهای فردی و مهارتهای یادگیری ارتباط دارد. یادگیری خودن داده که موفقیت تخصیلی با تفاوت های فردی و مهارت های یادگیری ارتباط دارد. یادگیری تنظیمی یکی از از این مهارتهاست. شیوههای یادگیری خود تنظیمی، استفادهی فعالانه و آگاهانهی دانش آموز از راهبردهای یادگیری مناسب است که گسترهای از فعالیتهای پیچیدهی فراگیران را به منظور نیل به اهداف یادگیری در بر میگیرد.
دست اندرکاران تعلیم تربیت همواره سعی دارند که ایده آل ترین شرایط را برای یادگیری و آموزش فراهم آورند که همگی در جهت تسهیل و بهبود فرآیند یادگیری است. تحقیقات نشان داده که دانش آموزان میتوانند با یادگیری خود تنظیمی، رفتارها و کوششهایشان را تنظیم و یادگیریشان را مدیریت نمایند. در واقع دانش آموزان باید خود را در مسیر آموزش هدایت کنند.
آموزش موفقیت آمیز، کسب دانش شناختی در راستای سازماندهی آموزش فرد از طریقی است که یک مهارت یا فن مشخص هدف اصلی باشد و سپس فرد بتواند مهارت خود را در تمام موقعیتها به کار ببندد یا طبق شرایط آن را تغییر داده، گسترده یا محدود نماید.
هم اکنون، روان شناسان و کارشناسان آموزشی، خود تنظیمی را به عنوان کلید موفقیت یادگیری در مدرسه و پس از آن میدانند.
بوسیله یادگیری خودتنظیمی ابعاد انگیزشی، شناختی و محیطی فرایند یادگیری بر محور خود و توسط خود یک پارچه میگردد. یادگیرندهی خودتنظیم برای خود اهدافی انتخاب و برنامهریزی میکند و تلاشهایش را معطوف رسیدن به آن اهداف و برنامهها میکند و جریان یادگیری خود را نظارت و ارزیابی و در صورت ضرورت اصلاح میکند