در کتاب فقهى و عرفانى و اخلاقى آورده اند که : نماز حقیقى است که با چهار هزار مسئله بدرقه مى شود . و این کثرت مسائل ظاهرى و باطنى دلیل بر موقعیت ممتاز نماز در میان عبادات اسلامى است .
مى نمى دانم در شناساندن حقیقت این عمل مهم ملکوتى از کجا شروع کنم ، مانند کسى هستم که در کنار ساحل ایستاده و چشم اندازش دریاى بى نهایت بزرگى است .
براى نماز دو نوع شرط بیان کرده اند : ظاهرى و باطنى .
در این بخش خیلى فشرده و سادى به شرایط ظاهرى و باطنى نماز اشاره مى شود .
شرایط ظاهرى :
طهارت که عبارت است از غسل و وضو و تیمم و رفع آلودگى از بدن و لباس و حتى الامکان تمام محلّ نماز .
احتراز از لباس ابریشم ، حریر ، و نیز طلا براى مردان ، و دورى جستن از لباسى که از پوست و پشم و کرک حیوانات حرام گوشت تهیّه شده است .
مراعات وقت نماز ، بخصوص اول وقت ، و ایستادن در محلى که کسى یا
چیزى از جلوى آدمى عبور نکند .
قرار گرفتن به طرف قبله با تمام وجود و توجه داشتن به اینکه انسان مى خواهد چه برنامه اى را اجرا کند و در برابر چه قدرت عظیمى ایستاده است .
خواندن بعضى از آیات قرآن قبل از ورود به نماز از قبیل :
( وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِیفاً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ )(1) .
برداشتن دو دست تا محاذى گوش ، در حالى که دو کف به طرف قبله باشد .
مؤدب و موقّر قرار گرفتن در پیشگاه حضرت حق و چشم به محّل سجده دوختن ، مخصوصاً به قطعه خاکى که براى گذاردن پیشانى به روى خاک آن آماده شده است .
در سال ششم هجری پس از پیمان صلح حدیبیه ، قبیله خزاعه و بنی کنانه که با هم دشمنی دیرینه داشتند، هر کدام از ماده سوم قرارداد حدیبیه استفاده کردند. ماده سوم این قرارداد اجازه میداد مسلمانان و قریش با هر قبیله که بخواهند، پیمان ببندند. خزاعه با مسلمانان همپیمان شدند و بنی کنانه با قریش.
پس از جنگ موته و شهادت سه تن از فرماندهان لشگر اسلام، قریش تصمیم به توطئه گرفت و با توزیع اسلحه در میان قبیله بنی بکر ، آنان را تشویق کرد به قبیله خزاعه حمله کنند.
بنی بکر شبانه حمله کرد و اموال قبیله خزاعه را به غارت برد. قبیله خزاعه، رئیس خود، عمرو سالم، را برای دادخواهی نزد پیامبر فرستاد. پیامبر نیز در برابر مسلمانان به او فرمود:« تو را کمک خواهیم کرد.»
قریش از کار خود پشیمان شده بود؛ ابو سفیان با سفر به مدینه درصدد جلب رضایت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله برآمد و حتی به حضرت زهرا علیه السلام و علی علیه السلام نیز متوسل شد ولی نتیجهای عایدش نگشت. حتی ((ام حبیبه (رمله دختر ابوسفیان)|ام حبیبه ))،دخترش، که همسر پیامبر بود نیز به او بیاعتنایی کرد.
تربیت فرزند به معناى فراهم آوردن مقدمات لازم براى به فعلیت رسیدن قواى او در راه تقرب به خداوند است. این عمل نیازمند آگاهى و تمرین عملى است. اگر پدر و مادر در جهت انتقال عقاید صحیح و ایجاد رفتار درست در فرزند خود کوشا باشند، خیر او را فراهم کردهاند و خداوند بر آنان رحمت خواهد نمود. درباره عقیده صحیح و انتقال آن به فرزندان، تکلیف بزرگى بر عهده والدین گذاشته شده است؛ زیرا تأثیر عقایدى که در خانواده رواج دارد و به فرزند القاء مىشود در آینده او غیر قابل انکار است: کل مولود یولد على الفطرة حتى یکون ابواه یهوادنه او ینصرانه او یمجسانه
عمل تربیتى در خانواده به منزله پاسدارى از فطرت توحیدى فرزند است. این پاسدارى یک وظیفه بزرگ تربیتى و اخلاقى است که عمل به آن مهمترین کارکرد خانواده را فعلیت مىبخشد. امام سجاد(ع) در رسالة الحقوق فرمودند: و اما حق ولدک فتعلم انه منک و مضاف الیک فى عاجل الدنیا بخیره و شره و انک مسئول عما ولیته من حسن الادب و الدلالة على ربه و المعونة له على طاعته فیک و فى نفسه، فمثاب على ذلک و معاقب فاعمل فى امره عمل المتزین بحسن اثره علیه فى عاجل الدنیا، المعذر الى ربه فیما بینک و بینه بحسن القیام علیه، و الاخذله منه و لا قوة الا باللَّه؛ حق فرزند تو این است که بدانى او از توست و هر گونه که باشد چه نیک و چه بد در دنیاى گذرا به تو منسوب است و تو در آن چه به او سرپرستى دارى مسئول هستى در ادب نیکو و راهنمایى به سوى پروردگار و یارى او بر طاعت خداوند درباره تو و خودش. پس بر این کار پاداش مىگیرى اگر درست عمل کنى و کیفر مىبینى اگر نادرست عمل نمایى پس او را چنان تربیت کن که با اثرى که بر او مىگذرى در دنیا زیبایى بیافرینى و با قیام شایسته به وظیفهاى که نسبت به او دادى در نزد خداوند معذور باشى که هیچ قوتى نیست مگر از خداوند. در این سخن، امام سجاد(ع) تربیت نیکو و آموزش عقیده توحیدى و کمک براى ایجاد رفتار صحیح در فرزند را بیان کردهاند و سپس انجام این وظایف را موجب سعادت دنیا و آخرت والدین دانستهاند.
عاشورا در مقایسه با بسیارى از رخدادهاى دیگر، حجم کمى از وقایعرا به خود اختصاص داده و آغاز و انجام آن، در برههاى کوتاه اتفاق افتادهاست; اما یکى از حوادثى است که در طول تاریخ خویش، بیشترین توجه رابه خود جلب کرده و علاوه بر نقش گسترده و تاثیر عمیق اجتماعى -تاریخى خود، به صورت فرهنگى ویژه با ساختارى منحصر به فرد در آمدهاست. افزون بر ثمرات و رویکردهاى اجتماعى - انسانى که همچناناستمرار دارد، فرجام عاشورا، شکل گرفتن فرهنگى نوین با ویژگیهاى خاصخود در میان جامعه گستردهاى بود که هویت اسلامىاش، آن را از دیگرتمدنها و فرهنگها جدا مىساخت. فرجام تاریخى و دستاوردهاى ماندنىعاشورا، در طول دههها و سدههاى پس از خود، به جریانى هویتبخشیدکه امروز مىتوانیم از آن به عنوان «فرهنگ عاشورا» نام ببریم.
نگاهى گذرا به حجم گزارشها، تحلیلها و آثارى که در طى قرونگذشته و زمان معاصر بازگوکننده زوایاى مختلف این فرهنگ است،گویاى عظمت، جامعیت، عمق و اصالتى است که عاشورا توانسته استبهاین فرهنگ بدهد. بسیارى از مقولههاى کلان اجتماعى و انسانى، و حجموسیعى از ریزترین مسایل انسانى را مىتوان در این فرهنگ شاهد بود و ازآن الگو گرفت. آنچه در عاشورا رخ داد از نظر زمینهها، عناصر و عواملشکلگیرى و انجام آن، در بسیارى موارد منحصر به فرد است و به همینبیان، فرهنگ شکلگرفته از آن نیز هویتى ویژه دارد. اما حوزه تاثیربخشىو حرکتآفرینى آن، بسى گسترده و مستمر است. و این حقیقتى است که درارزیابى عاشورا تا اینک، بیشترین توجه را به خود اختصاص داده است.
تا کنون فرهنگ عاشورا از زوایاى بسیارى مورد ارزیابى و کنکاشصاحبان اندیشه و تحقیق قرار گرفته است که بسى قابل تاسى و تقدیر است.طبعا عاشورا نیز مانند بسیارى مسایل و جریانات تاریخى - اجتماعى دیگرنتوانسته و نمىتواند به گونهاى هماهنگ و در یک راستا مورد داورى قرارگیرد. این واقعیت، افزون بر محدودیتهاى اسناد تاریخى که به گونهاىمعمول، بسیارى زوایا را در ابهام و تردید باقى مىگذارد، ناشى از تفاوتهاىبسیار و گستردهاى است که در دیدگاههاى تحلیلگران وجود دارد.تفاوتهایى که گاه بسیار عمیق و در حوزه مسایلى بس اساسى و مهم است.بخش وسیعى از این تحلیلها و ارزیابیها، حاصل اصول و پیشفرضهاىقطعیتیافتهاى است که ملاکهایى متقن در ارزیابى عاشورا تلقى شدهاند. واین است که با وجود مواد و منابعى یکسان در برابر ارباب تحقیق و نظر،شاهد قضاوتهایى بس متفاوت و حتى متناقض مىباشیم. بخشى ازپراکندگى موجود در آراء و تحلیلهایى که در باره عاشورا صورت گرفته،ناشى از قوت و ضعف اشراف بر منابع و مستندات است، اما بسیارى نیزمعلول دیدگاههاى پراکنده ولى جزمى تحلیلگران، حتى در اصولىترینمسایل است که زیربناى ارزیابى و تحلیل آنان را متفاوت مىسازد.
یکی از پرسشهای رایج در باب تفسیر قرآن این است که اگر قرآن نور و مبین است چرا برای همگان گویایی نداشته و در فهم و تفهیم آن نیاز به تاویل و تفسیر وجود دارد؟
آیا امکان وجود نداشت که همه معارف و حقایقی که برای هدایت بشری لازم است در ظاهر قرآنی گنجانیده میشد تا این همه دشواری و اختلاف در فهم قرآن و حیرت و سرگشتگی برای انسانها پیش نمیآمد؟
برای پاسخگویی به این پرسش ، مقدماتی لازم است که نوشتار حاضر ارسالی از سوی مرکز فرهنگ و معارف قرآن به آن میپردازد.
حقیقت معارف قرآنی امری لایهدار و دارای بطون است . قرآن را نمیتوان کلامی بسیط دانست که معنایی صرفاً ساده داشته و برای سیر انسان در مسیری بی نهایت کفایت نماید. اگر هدف از خلقت انسانی معرفت پروردگار باشد پروردگاری که وجود لایتناهی دارد مسیر کمالی هم که برای این انسان ترسیم میشود باید لایتناهی باشد و سخن هدایتی که وسیله وصول انسان به خدای مطلق باشد نیز باید نامحدود باشد از این رو کلامی که برای هدایت خلق نازل شده تا مسیر سعادت بیحد و حصر انسانی را برای او هموار گرداند لازم است که خود حد و حصر نداشته باشد چرا که وجود خط پایانی در معارف قرآن نه تنها با هدف بی نهایت انسانی تناسبی ندارد بلکه با فلسفه وجودی خود قرآن و باید او را به منبع لایتناهی وصل گرداند همساز نیست.
الف . از لابه لاى نوشته بر مى آید که از همان ابتدا, نویسنده قصد دارد حلال بودن مجسّمه سازى و نقّاشى را ثابت کند و به عبارت دیگر فرضیّه وى (ثابت کردن حلال بودن این دو) ست. در یک تحقیق علمى, آن هم در علوم نظرى که قابل تجربه و آزمایش نیستند, محقّق از آغاز نباید درصدد ثابت یا رد کردن موضوع مورد تحقیق باشد, بلکه بهتر آن است که از ابتدا در باب موضوع مورد نظر به اندازه کافى تحقیق کند و نتیجه آن را (ردّ یا اثبات) اعلام کند. اگر محقّق به قصد ردّ یا ثابت کردن مسأله اى تحقیق را شروع کند, از همان ابتدا یک پیشینه ذهنى دارد که سبب مى شود محقّق (یکسو نگر) شود و زاویه هاى دیگر مسأله را نادیده بگیرد. این دیدگاه سبب مى شود که محقّق, دلیلهاى موافق نظر خود را جمع کند و دلیلهاى مخالف را یا توجیه کند و یا نادیده انگارد و این خود در یک کار تحقیقى کاستى بزرگ به شمار مى آید.
ب . جهت دیگرى را که نویسنده مدّنظر قرار نداده است, تاریخ و بویژه تاریخ صدر اسلام است و به خاطر این کاستى در برخى موارد حرفهایى زده که دور از واقعیّت است. به عنوان نمونه وقتى از (صدر اوّل) و زمان (صدور حدیث) بحث مى کند, شواهدى از تاریخ تمدّن ویل دورانت و مربوط به قبیله هاى وحشى و نیمه وحشى و به عبارت دیگر, (انسانهاى نخستین) ارائه مى دهد. در حالى که صدر اوّل در اصطلاح فقها و زمان صدور روایات از ظهور اسلام به بعد است و چون بیش تر احادیث ما از امام باقر (م:114هـ.) و امام صادق(ع) (م:148هـ.) است, زمان صدور حدیث از سال 95 هجرى (وفات امام سجّاد(ع))به بعد است. شایسته بود نویسنده از این دوران و پیش و پس از آن شواهدى ارائه مى داد, نه از انسانهاى نخستین.
افزون بر این, با مطالعه دقیق و همه سویه این مقاله, در بخشهاى گوناگون آن ایرادهایى به نظر رسید که در چند بخش آورده مى شود:
بخش اوّل
نویسنده در بحث مجسمه سازى مى نویسد:
(در مورد مجسمه سازى نیز اگر در زمانى ملاک حرام بودن عوض شد, فتوا به جواز ساختن و نگهداشتن آن هیچ اشکالى نخواهد داشت.)1
این سخن بسیار به جا و متین است, ولى به شرط آن که بتوانیم ملاک و علّت حرام بودن مجسّمه سازى را به طور دقیق تعیین کنیم, تا با در نظر گرفتن شرایط زمان و مکان معلوم شود که آیا آن علّت از بین رفته است یا هنوز وجود دارد؟ حال باید دید که آیا مى توان انگیزه حرام بودن را در (بت پرستى) منحصر کرد یا خیر؟
البتّه با مطالعه فراگیر در باب مجسّمه سازى و حرام بودن آن در صدر اسلام, مى توان بدین نتیجه رسید که علّت اصلى حکم به حرام بودن ساخت و نگهدارى و استفاده از مجسّمه, این بوده است که بیش تر اهالى آن روز جزیرةالعرب, بت پرست بوده و مجسمه ها را به عنوان بت مى پرستیده اند و به بیان دیگر, هدف از ساخت, نگهدارى و استفاده از مجسّمه در آن عهد, پرستش آنها بوده است, نه تزیین2.
مؤیّد این مطلب آن است که مسلمانان در سرزمین گشاییهاى خود در محدوده جزیرة العرب, هرجا به بت و بتخانه اى رسیدند, بتها را شکسته و بتخانه ها را ویران کردند, ولى هنگامى که دامنه سرزمین گشایى به بیرون جزیرة العرب; یعنى به شام, مصر و ایران کشیده شد, با آن که در این مناطق مجسمه ها و پیکره هاى سنگى جانداران هم فراوان بود و هم بسیار زیبا, ولى از آن جا که کسى آنها را نمى پرستید و (بت) نبودند, مسلمانان نه تنها آنها را نشکستند و از بین نبردند, بلکه در وصف آنها اشعار دلچسب و شورانگیزى نیز سرودند3.
شایان گفتن است که فرماندهان سپاه فاتح, همگى از صحابه پیامبر بودند و به احکام اسلام هم آگاهى کامل داشتند و از علّت احکام نیز بیش از ما آگاه بودند, با این حال, آن پیکره ها و مجسمه ها را به حال خود باقى گذاشتند که بسیارى از آنها همچون پیکره هاى طاق بستان, بیستون, تخت جمشید, نقش رستم و شیر سنگى همدان در ایران و پیکره هاى سنگى شهرهاى تدمر و حلب در شام و اسکندریه و دیگر شهرهاى مصر هنوز هم وجود دارند4.
به هر روى, نه تنها تاکنون گزارشى دایر بر شکستن مجسمه ها در کشورگشایى مسلمانان در جاهایى که مردمانش بت پرست نبوده اند, به دست نیامده است, بلکه به گزارش ابن خلدون در العبر5 سعد بن ابى وقّاص فرمانده سپاه اسلام, پس از فتح مداین در ایوان کسرى, که با تصاویر برجسته بر روى سنگها تزئین شده بود, نماز خواند.
از سوى دیگر, در تحقیقى که در باب انگیزه و ریشه یابى بت پرستى اهالى جزیرة العرب, انجام شد, این نتیجه به دست آمد که مردم آن سامان, پیش از بت پرستى یکتاپرست و بر دین ابراهیم(ع) بوده اند. سپس به یادبود بزرگان قوم و قبیله خود, پیکره سنگى آنان را ساخته و روى قبرشان و یا در خانه هاى خود نصب مى کردند و در روزهاى خاصى ازسال, برگرد مجسمه جمع مى شدند و یاد و خاطره صاحب مجسّمه را بزرگ مى داشتند. بر اثر گذشت زمان و پیاپى آمدن نسلها, هدف اصلى ساختن این گونه مجسمه ها به فراموشى سپرده شد و کم کم احترام, به پرستش تبدیل شد و سرانجام مردم آن دیار در برابر مجسمه ها سجده کردند و آنها را به عنوان معبود پرستیدند6.
در علل الشرایع, درباب علّت بت پرستى, روایتى از امام صادق(ع) نقل شده است که چگونگى پیدایش بت پرستى را (مانند مطلب بالا) بیان مى کند و ابلیس را منشأ آن مى داند7.
با توجّه به این مطالب, آیا حکم به جایزبودن مجسمه سازى و رواج آن در هرگوشه و کنار, سبب پدید آمدن همان حالت در بین افراد بشر قرن بیستم و یا قرنهاى بعد نخواهد شد!؟ بویژه آن که آغاز و انجام جهان بر ما پوشیده است و در قرنهاى بعد, انسانهاى گوناگونى خواهند آمد, پیامبرى هم براى هدایت آنان نخواهد بود, با این حال, آیا مى توان به طور قطع حکم کرد که تنها این مردم بدوى جزیرة العرب بودند که از یادبود و بزرگداشت بزرگان خود, به پرستش مجسمه هاى آنان روى آوردند و دیگر افراد بشر در طول تاریخ و نسلهاى آینده از این خطر در امان خواهند بود؟
نام منطقه وسیعى است با مساحت حدود 18 کیلومتر مربع در شرق مکه معظمه، اندکى متمایل به جنوب که در میان راه طائف و مکه قرار گرفته است. زائران بیتالله الحرام در روز عرفه - نهم ذى حجّه - از ظهر تا غروب در این منطقه حضور دارند. در نقلى آمده است که آدم و حوّا(ع) پس از هبوط از بهشت و آمدن به کره خاکى، در این سرزمین همدیگر را یافتند و به همین دلیل، این منطقه «عرفات» و این روز«عرفه» نام گرفته است. چنین گفته اند که جبرائیل علیه السلام هنگامی که مناسک را به ابراهیم می آموخت، چون به عرفه رسید به او گفت «عرفت» و او پاسخ داد آری، لذا به این نام خوانده شد و نیز گفته اند سبب آن این است که مردم از این جایگاه به گناه خود اعتراف میکنند و بعضی آن را جهت تحمل صبر و رنجی میدانند که برای رسیدن به آن باید متحمل شد . چرا که یکی از معانی «عرف » صبر و شکیبایی و تحمل است.
عرفه، از عیدهاى بزرگ است؛ هر چند عید نامیده نشده است و روزى است که حق تعالى بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود دعوت کرده، سفره جود و احسان خود را براى آنها گسترده است.
مقدمه
منظور از فقه، قوانین الزامی و غیر الزامی است که از طرف خداوند متعال برای بشر وضع گردیده است. علم فقه علمی است که از منظرهای مختلف و متعدد به بررسی این قوانین میپردازد و در پیرامون آن بحث میکند.
ارتباط انسان با خودش و با محیط بیرون از او، منشأ نیازهای متعدد است. طبیعتاً سازماندهی و پاسخگویی به این نیازها، محتاج قانونمندی و داشتن قوانینی است که بتواند انسان را به مقصود و مقصدش برساند. نیازهای مختلف بشر جنبههای مختلف جسمی، روحی، فردی و اجتماعی دارد که باید در زیر چتر حمایتی و راهبردی یک سلسله قوانین منطقی و صحیح تأمین گردد.
در جوامع بدوی، این قانون توسط رئیس گروه و یا قبیله وضع میشد؛ و در جوامع متمدنتر توسط پیامبران الهی ـ علیهم السلام ـ و در فقدان آنان توسط اندیشمندان و یا پادشاهان به صورتهای گوناگون تحقق مییافت.
در زمان کنونی ما، هر دو نوع قانون، در سرزمینهای مختلف مورد عمل و اجرا است: قوانین الهی و قوانین بشری. امّا کدام برتر است؟ شاید وضع اصل قانون، کار چندان مشکلی نباشد، امّا وضع قانونی که با تمامی ابعاد و جلوههای گوناگون حیات انسان کاملاً سازگار باشد بسیار دشوار است. بشر میتواند برای خود قانون وضع کند ولی هیچگاه نمیتواند ادعا کند که سازگارترین و شایستهترین قانونِ مورد نیاز این موجود را وضع کرده است. دلیل آن بسیار روشن است، زیرا اطلاع بشر از زیر و بَم ابعاد وجودیاش و از ریزهکاریهای مکانیزمهای حاکم بر روح و جسم، فرد وجمع، بسیار محدود و اندک است. و در مقابل، نقطهای و نکتهای از وجود انسان و حیات و مرگ، برزخ و قیامتِ او بر کسی که او را خلق کرده است، یعنی پروردگار، پوشیده نیست. بدین ترتیب آیا نمیتوان ادعا کرد که انسان برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرتش باید توجه خود را به سوی خداوند معطوف کند و ریسمان بندگی الهی را بر گردن نهد و تابع قوانین موضوعة او باشد؟[1]
اسلام کاملترین و آخرین دینی است که توسط پیامبر برگزیده خدا، محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ برای بشر تا روز قیامت به ارمغان آورده شده است.[2]
عقیده به امام زمان (عج ) تحولی را در زندگی ما ایجاد نمائید 0 اما چگونه از این عقیده برای تحقق آن تحولی بهره بجو ییم ؟ در سوره نور آیاتی پیرامون تنظیم روابط در جامعه – به خصوص تنظیم رابطه ها بین افراد یک خانواده – آمده است
0 چه ، اینکه این سوره در اغاز به جامعه ، روابط اجتماعی ، چاره جوئیها
و مجازاتهای لازم برای مفاسد ی که، بر این روابط عارض می شود ، پرداخته است
سوره ای که آن را فرو فرستادیم و عمل به آن را واجب نمو دیم و در آن آیاتی در مورد خلافت انسان بر روی زمین آمده است
خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کا رهای شایسته انجام داده اند ، وعده می دهد که قطعا آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد و نیز در این سوره درباره خانه نبوت سخن به میان آمده است و در خانه هایی که خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا ببرند ، خانه هایی که نام خدا در آنها برده می شود و صبح و شام در آنها تسبیح او می گو یند 0
بنا براین چه رابطه ای میان نبوت و امامت از سویی و میان روابط اجتماعی از سوی دیگر وجددارد ؟ هنگامی که انسان می خواهد اخلاق ، رفتار ، روابط و روش معاشرت خود را با دیگران نیکو سازد ، باید برنامه ای برای حرکت در مسیر آن و نیز الگو و اسوه ای برای پیروی از آن داشته باشد0 پس اگر بخواهیم جامعه ما مستحکم و متحول گردد و پیشرفت نماید ، باید امام خود و حجت خویشتن
رابطه بر قرار کنیم 0 یا به عبارت دیگر ،باید امام را همچون نوری فرض کنیم تا بتوانیم بر اساس حر کت و کشف واقعیات توسط او ، حرکت کنیم 0 اما مهم ترین عامل در مساله رابطه با امام زمان آن است که همه زوایا و روشهای زندگی خود را بر پایه عقیده به این امام و نیز بر اسا س خشنودی یا نا رضایتی وی از آنچه که در زندگی خود انجام می دهیم ، برنامه ریزی نماییم 0
روزه از نظر بهداشت جسم و سلامتبدن و ابعاد دیگر داراى فواید فراوانى است، روزه در سلامت معده و پاکسازى آن از انواع غذاها که موجب انواع بیمارىهاست اثرات فوق العادهاى دارد.
مرکز بیماریها معده است
پیامبر خدا فرمود: «المعدة بیت کل داء، و الحمئة راس کل دواء» (1)
معده مرکز و خانه هر دردى است، و پرهیز و اجتناب (از غذاهاى نامناسب و زیاد خورى) اساس و راس هرداروى شفابخش است.
پیامبر(ص) سه باب از علوم بروى ما گشود
پیامبر عظیم الشان اسلام در یک بیانیه کوتاه، اثرات و فوائد سه چیز را به این شرح بیان مىفرماید: «اغزوا تغنموا، و صوموا تصحوا، و سافروا تستغنوا» اول، جنگ و جهاد کنید تا مستغنى شوید، که غنائم جنگى باعث استغنا مىباشد، دوم، روزه بگیرید تا صحت و سلامتى خویش را تضمین کنید، سوم، سفر کنید تا مالدار شوید، زیرا مسافرت و حمل کالاى تجارتى از شهرى به شهر دیگر یا از کشورى به کشور دیگر باعث رفع نیازمندىهاى جامعه و عمران کشورها مىگردد، در این سه جمله پیامبر(صلى الله علیه و آله) سه باب از درهاى علم: جهاد (که خود باعث تمکن و امکانات مالى مىشود)، بهداشت جسم و اقتصاد جامعه را بر روى ما مىگشاید.