یکی از شهرهای تاریخی عربستان سعودی است و بخاطر قرار داشتن کعبه در آن قبله مسلمانان است.
ورود غیر مسلمان به این شهر ممنوع است.[نیاز به ذکر منبع]
شهر مکه در فاصله ۸۰ کیلومتری دریای سرخ واقع شده و ارتفاع آن از سطح دریا، ۳۳۰ متر است. به خاطر اتوبانی که اکنون ساخته شده، تا بندر جده تنها ۶۰ کیلومتر فاصله دارد و از طریق بزرگراه هجرت، ۴۲۵ کیلومتر با مدینه فاصله دارد.
مسلمانان معتقدند پس از آنکه به اذن خداوند چشمه زمزم زیر پای اسماعیل جوشید و در آن منطقه آب یافت شد، مردم در آنجا ساکن شدند و شهر مکه به وجود آمد.
این شهر در میان کوههای کوچک سنگی واقع شدهاست به طوری که اطراف مسجدالحرام را خانهها و هتلهایی فرا گرفته، که بر فراز این تپههای سنگی واقع شدهاند. برای سهولت رفت و آمد، تونلهای زیادی برای عبور ماشینها در نظر گرفتهاند، که مسافتها را بسیار کاهش میدهد.
مکه در میان کوهها واقع شده، فاصله بین دو کوه را اعراب شعب میگویند معروفترین آنها شعب علی یا شعب ابیطالب است، که اکنون در میان محوطه باز جلوی صفا و مروه قرار دارد و اثری از آن نیست.
برفراز کوه ابوقبیس، که در گذشته مساجد و اماکن زیارتی زیادی برفراز آن بود و گفته میشود قبر چند تن از پیامبران الهی در آنجاست، اکنون قصری بسیار مجلل ساخته شده، که به قصر الضیافه مشهور است و محل پذیرایی از میهمانان خارجی میباشد. این قصر مشرف بر مسجد الحرام است.
آب و هوای مکه گرم و کمی مرطوبتر از مدینهاست.
مزار ابوطالب و خدیجه، اکنون در قبرستان ابوطالب، زیر پل حجون قراردارد. در این محدوده در سال ۱۳۶۶ زائرین ایرانی که مراسم برائت از مشرکین را اجرا میکردند مورد حمله نظامیان سعودی قرار گرفتند و عده زیادی از آنان کشته و مجروح شدند.
مسجدهای مکه
ریشه رفتار ناپسند و زننده تهمت را مانند بسیارى از رفتارهاى زشت دیگر، باید در رذایل اخلاقى که از عدم اعتدال قواى درونى انسان پدید مى آیند، جست.
«حسد» «ترس از مجازات» «طمع» رذایلى هستند که موجب ارتکاب این رفتار زشت از آدمى مى شوند. گاه انسان زا روى حسادت به کمالى که در دیگرى وجود دارد به متهم ساختن وى اقدام مى کند تا به این وسیله کمال او نادیده گرفته شود.
کس نخواند نامه من کس نگوید نام من جاهل از تقصیر خویش و عالم از بیم شغب
چون کنند از نام من پرهیز این ها چون خداى در مبارک ذکر خود گفته است نام بو لهب!؟
من برون آیم به برهان ها ز مذهب هاى بد پاک تر زان کز دم آتش برون آید ذهب
عامه بر من تهمت دینى ز فضل من برند بر سرم فضل من آورد این همه شور و جلب [1]
شخص گاه به سبب واهمه اى که از مجازات در برابر کرده زشت خویش دارد، به دیگرى اتهام مى زند و گاه حرص و طمع براى رسیدن به مقام و رتبه متهم، او را به تهمت وا مى دارد؛ البته توجه به این نکته ضرورت دارد که توهم و بدگمانى پدید آمده از نیروى درونى «واهمه» در تمام این موارد نقش مهمى را ایفا مى کند.
پیامدهاى زشت تهمت
تهمت آثار شومى هم براى تهمت زننده و هم براى تهمت زده شده به بار مى آورد که مى توان آنها را در دو عنوان ذیل جاى داد:
. پیامد تهمت بر بعد معنوى انسان
در روایتى از امام جعفر صادق (ع) در این باره آمده است:
اذا اتهم المومن اخاه انماث الایمان من قلبه کما ینماث الملح فى الماء. [2]
موضوع اخلاق از دیرباز مورد بررسى و توجه دانشمندان و فیلسوفان بوده است. آنان در تعریف اخلاق و شناختخوب و بد و نقش فضایل و رذایل اخلاقى در سعادت و شقاوت انسان سخنها گفته و دیدگاههاى گوناگونى ابراز داشته و فضایل اخلاقى را پایه سعادت انسان و مایه تکامل وى دانستهاند. از نظر آنها صفات خوب و اخلاق پسندیده معیار زندگى است، مردم در پرتو آن وظیفهشناس مىشوند و با رعایت معیار زندگى مىتوانند به طور مسالمتآمیز با هم ارتباط داشته و در کنار هم زندگى کنند.
از دانشمندان و فیلسوفانى که به اخلاق اهتمام فراوان مىورزیدند سقراط فیلسوف بزرگ و معروف یونان است. فروغى مىنویسد: «اهتمام سقراط بیشتر مصروف اخلاق بوده و بنیاد تعلیمات او این است که: انسان جویاى خوشى و سعادت است و جز این تکلیفى ندارد، اما خوشى به استیفاى لذات و شهوات به دست نمىآید، بلکه به وسیله جلوگیرى از خواهشهاى نفسانى بهتر میسر مىگردد و سعادت افراد در ضمن سعادت جماعت است و بنابراین سعادت هر کس در این است که وظایف خود را نسبتبه دیگران انجام دهد و چون نیکو کارى بسته به تشخیص نیک و بد، یعنى دانایى استبالاخره فضیلتبهطور مطلق جز دانش و حکمت چیزى نیست» . (1)
ولادت رسول خدا(ص)و شرح زندگانى آن حضرت تا ازدواج با خدیجه
قبل از آنکه مبادرت به شرح داستان ولادت رسول خدا(ص)بنماییم،مناسب است به پارهاى از بشارتهاى انبیا و پیشگوییهاى منجمان و کاهنان و غیر ایشان درباره تولد و ظهور آن حضرت اشاره شود زیرا در فصلهاى آینده مورد نیاز واقع خواهد شد.
و ما وقتى روى دلیلهاى عقلى و نقلى دانستیم که پیغمبر اسلام خاتم پیغمبران و دین اسلام کاملترین ادیان الهى استـچنانکه در جاى خود ثابت شده و ما بدان معتقدیمـمىدانیم که به طور قطع در ضمن تعلیمات پیغمبران گذشته سخنانى در مورد آخرین پیامبر بوده است و نوید و بشارتهایى از آنها درباره ظهور رسول خدا(ص)رسیده است اگر چه شاید بسیارى از آنها به دست مغرضان و تحریف کنندگان تعلیمات انبیا و کتابهاى آسمانى از بین رفته و یا تحریف شده باشد.
اما از آنجا که بشارت و نوید معمولا در لفافه و به صورت رمز و اشاره القا مىشود،باز هم سخنان زیادى از پیمبران گذشته در این باره به ما رسیده و از نابودى و تحریف مغرضین جان سالم به در برده است.
و به گفته یکى از دانشمندان:
«مصلحت خداوندى ایجاب مىکرد که این بشارات مانند زیبایىهاى طبیعت که محفوظ مىماند یا مانند صندوقچه جواهر فروشان که به دقت حفظ مىشود در لفافهاى از اشارات محفوظ بماند تا مورد استفاده نسلهاى بعد که بیشتر با عقل و دانشسر و کار دارند قرار گیرد» (1) .
تاریخ ولادت
اکنون که شمهاى از پیشگوییها را براى شما نقل کردیم به دنبال گفتار خود دربارهولادت رسول خدا(ص)باز مىگردیم،و قبل از نقل داستان ولادت و آنچه در آن شب در جهان روى داد چند جمله درباره تاریخ ولادت آن حضرت و اختلافى که در این باره در تواریخ دیده مىشود ذکر مىکنیم:
در کتابهاى سیره و تاریخ و بلکه احادیثى که از امامان بزرگوار روایت شده اختلاف زیادى در روز و ماه ولادت رسول خدا دیده مىشود که جمعى آن را روز جمعه هفدهم ربیع الاول و برخى روز دوشنبه دوازدهم و قولى روز هشتم و قول دیگر روز دهم آن ماه نوشتهاند،و اقوال دیگرى نیز هست که آن حضرت در ماه صفر یا محرم و یا رمضان به دنیا آمده ولى مشهور نیست،و در سال ولادت نیز اختلاف کردهاند که برخى سال 580 میلادى و گروهى سال 573 را ذکر کردهاند و در بسیارى از تواریخ ولادت آن حضرت را در عام الفیلـیعنى همان سالى که ابرهه با پیلان جنگى براى ویران ساختن شهر مکه آمدـنقل کردهاند که تازه سؤال مىشود عامل الفیل چه سالىبوده؟
و به هر صورت این اختلاف همچنان در تواریخ و روایات دیده مىشود و قول قطعىو مسلمى در این باره ذکر نشده (1) و البته مشهور میان علماى شیعه رضوان الله علیهم آن است که آن حضرت در شب جمعه هفدهم ربیع الاول به دنیا آمده.
مبانى فقهى عملیات شهادت طلبانه
مقدمه
یکم.
دوم.
سوم.
چهارم.
پنجم.
ششم.
ماهیت عملیات استشهادى
عملیات استشهادى یا انتحارى؟
ادله مشروعیت عملیات استشهادى
الف. آیات قرآن
جهاد در راه خدا
جانبازى در راه خدا
ضرورت آمادگى نظامى
ب. روایات
ج. سیره پیامبر و اولیاى خدا
د. اصول و قواعدى چند
1. جواز قتل بىگناهانى که دشمن در جنگ سپر قرار مىدهد.
کیفیت استدلال براى مورد بحث
2. جواز قتل کسانى که در جنگ نقشى ندارند.
3. وجوب دفاع به هر قیمت و کیفیت
4. لزوم استقامت تا شهادت
5. جواز حمله به قلب لشکر دشمن
کیفیت استدلال در مورد بحث
6. جواز انتخاب مرگى که گریزى از آن نیست
7. حفظ اسرار نظامى تا سر حد مرگ
8. جواز مراجعه مستحقّ حدّ و قصاص به حاکم
جمعبندى
امام حسین در روز ترویه یعنى هشتم ذى حجه سال 60 قمرى از مکه معظمه به سوى عراق مهاجرت فرمود و پس از چند روز، لشکریان عبیدالله بن زیاد به فرماندهى حر بن یزید ریاحى با آن حضرت مواجه شده و مانع حرکت آن حضرت به سوى کوفه شدند. گرچه حر بن یزید، مأموریت داشت با امام حسین برخورد شدید نماید، ولیکن رفتار وى با آن حضرت بر رفق و مدارا بود. به همین جهت حر و لشکریانش در نماز جماعت امام حسین(ع) شرکت مى کردند و به خطبه هاى دلنشین وى گوش جان مى سپردند و این دو سپاه، چند روز بدون هیچگونه مشکلى در کنار هم بودند.
اما عبیدالله بن زیاد که عطش فراوان براى جنگ با اباعبدالله الحسین داشت، نامه اى به حر بن یزید نوشت و وى را مأمور سختگیرى بر امام حسین (ع) نمود. حر بن یزید نیز طبق فرمان، راه را بر امام حسین و یارانش مسدود نمود و آنان را به سوى منطقه خشک و بى حاصل به نام کربلا هدایت کرد و در آنجا آنان را در محاصره خویش قرار داد.
روز پنج شنبه دوم ماه محرم سال 61 هجرى امام حسین علیه السلام در یکى از نواحى نینوا به نام کربلا فرود آمد. قافله امام حسین چون به سرزمین کربلا رسیدند، آن حضرت پرسید:
این زمین چه نام دارد؟ عرض کردند: کربلا.
آن حضرت تا نام کربلا را شنید، فرمود: اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء.
فرمود: این، موضع کرب و بلا و محل محنت و عنا است، فرود آیید که اینجا منزل و محل خیمه هاى ما است و این زمین، جاى ریختن خون ما است و در این مکان قبرهاى ما واقع خواهد شد. جدم رسول خدا مرا به این امور خبر داد.
به معنی سرپرستی فقیه و جامع الشرایط در عصر غیبت است.
برخی از شیعیان اعتقاد دارند در عصر غیبت کبری که مردم از حضور امام معصوم در جامعه انسانی و راهبری او در عرصههای گوناگون همانند معرفت، حکومت و قضاوت محرومند، فقیه عادل دارای شرایط فتوا، بر آنان ولایت دارد. به بیان دیگر در این اعتقاد ولایت فقیه در حقیقت نیابت عام از امام معصوم است و به معنای سرپرستی امور شیعیان در عصر غیبت کبری است. بنابر نظر امام خمینی این بدان سبب است که حضور کامل دین در جامعه انسانی در گرو برپایی حکومت اسلامی است. ضرورت وجود حکومت اسلامی محدود به عصر پیامبر یا روزگار حضور امام معصوم نیست[۱]
فقهای شیعه بر اصل حجت بودن فتوای فقیه عادل دارای شرایط فتوا بر افرادی که آن فقیه را به عنوان مرجع تقلید، یعنی به عنوان متخصصی که در احکام تحقیق کرده و دارای اجتهاد میباشد، صرفا در مورد احکام شرعی متفق اند[۲] و حتی برخی از آنان، این اصل را بدیهی دانسته اند[۳][۴]. اما گسترش این نیابت در کلیه امور مورد اختلاف مخالفین نظریه ولایت فقیه میباشد.
پشتوانه روایی ولایت فقیه، مقبوله عمر بن حنظله است. بنابر این روایت، فقیه دارای صلاحیت را امامان معصوم به نیابت نصب کردهاند و این نیابت به گونهٔ عام است[۵].بر اساس نظریه ولایت فقیه لازمه پذیرش حکومت اسلامی، روا داشتن اختیارات مطلق برای فقیه است. فقیه حاکم علی الاطلاق است و همه اختیارات امام معصوم را دارا است؛ زیرا ولایت مطلق، به معنای رعایت مصالح عام در سرپرستی جامعهاست و چون حوزه حکومت، مصالح عمومی را نیز در بر میگیرد، بدون ولایت مطلق برپایی حکومت اسلامی و اجرای احکام دین ممکن نیست[۶].
ولایت فقیه دوام بخشیدن به اختیارات حکومتی و عمومی امام معصوم در عصر غیبت است؛ اما بدین معنا نیست که فقیه در فضیلت و شخصیت دینی و اخلاقی و علمی همپای امام معصوم است[۷].
هدف این بحث، مشخص کردن موضوع حدى است که در شرع
بنابه نص قرآن کریم و روایات متواتر، براى محارب معین شده
است. در تنقیح موضوع حد محارب سخن بسیار رفته است، آیا
موضوع آن فقط کسى است که براى ترساندن مردم سلاح
کشیده باشد، یا هر کس به هر نحو حتى مثلا به صورت بغى،
محارب با خدا و پیامبر باشد موضوع آن است؟ و یا به طور
مطلق هر مفسد فى الارض حتى اگر افساد او به صورت جنگ
و محاربه هم نباشد، موضوع این حد است؟ پایه این بحث بر
استظهار از آیه مبارکه و روایات مخصوص حد محارب، استوار
است. آنچه در آیه و در روایات آمده، عنوان (محاربه با خدا و
پیامبر) و عنوان (مفسد فى الارض) است، کدام یک از این دو
عنوان موضوع حد محارب است، عنوان (محارب) یا عنوان
(مفسد فى الارض) یا مجموع هر دو، یا هر یک از آنها مستقلا
-بر این پایه که این دو، یکى نباشند؟ براى روشن شدن مطلب،
چند جهت را مورد بحث قرار مىدهیم:
جهت اول: مفاد آیه محاربه
در آیه، دو قید آمده است: (محاربه اللّه والرسول) و(الافساد فى
الارض)، که درباره هر یک باید به بحث پرداخت. کلمه
(محاربه) از ماده (حرب) گرفته شده و نقیض کلمه (سلم)
(صلح) است. محاربه در اصل به معناى (سلب) و گرفتن است
و (حرب الرجل ماله) به معناى (سلب الرجل ماله) است، یعنى
(مال آن مرد را از او گرفتند). چنین کسى را (محروب)
و(حریب) مىگویند. اطلاق واژه حرب بر کسى که براى
جنگیدن یا ترسانیدن دیگران سلاح کشیده باشد، به این اعتبار
است که او مىخواهد جان یا مال یا قدرت یا ملک دیگرى را از
او بگیرد.
به هر حال معناى حقیقى حرب هرچه باشد، اضافه شدن لفظ
محاربه به (اللّه) و(الرسول) در آیه مبارکه، قرینهاى است بر
اینکه معناى حقیقى این کلمه مراد نیست، زیرا محاربه به
معناى حقیقى آن، با خدا ممکن نیست و با رسول اگرچه
ممکن است اما قطعا در این جا مراد نیست ، زیرا خصوص
کسانى که با شخص پیامبر مىجنگیدند مقصود آیه نیست، چه
در این صورت آیه اختصاص داشت به زمان حیات پیامبر، در
حالى که کسانى که با پیامبر مىجنگیدند فقط کافران زمان او
بودند و چنانکه خواهد آمد، کافران زمان پیامبر قطعا از مدلول
این آیه بیرون هستند. بلکه نفس اضافه شدن لفظ محاربه به
خدا و رسول باهم، خود قرینهاى است بر اینکه مراد از آن،
معناى گستردهترى از جنگ مستقیم و شخصى است و آن
معنا یکى از این دو امر است:
مقدمه:
زهرا،صدیقه،طاهره،راضیه،مرضیه،مبارکه،بتول و لقبهاى دیگر.از این جمله لقب زهرا از شهرت بیشترى برخوردار است،و گاه با نام او همراه مىآید (فاطمه زهرا) و یا بصورت ترکیب عربى (فاطمة الزهرا) .زهرا که در تداول بیشتر بجاى نام او بکار مىرود در لغت،درخشنده، روشن و مرادفهائى از این گونه،معنى مىدهد.و این لقب از هر جهتبرازنده این بانوست.او چهره درخشان زن مسلمان،فروغ تابان معرفت و نمونه روشن پرهیزگارى و خداپرستى است. این درخشندگى به ساعتى مخصوص و روزى معین اختصاص ندارد.از آن روز که وظیفه خود را تعهد کرد تا امروز و براى همیشه چون گوهرى بر تارک تربیت اسلامى مىدرخشد.
محدثان ذیل بعض این لقبها و سبب آن روایتهائى نوشتهاند.باز نوشتن آن گفتهها موجب درازى گفتار خواهد شد.آنچه ازمجموع این روایتها دانسته مىشود،بزرگى قدر و خصیتبرجسته دختر پیغمبر در دیده پدر و شوهر و مقام ارجمند او در اسلام و میان مسلمانان است.این حقیقتى است که پیروان همه مذاهب اسلامى بدان اعتراف دارند.براى همین است که در عموم کتابهاى شیعه و گاه در کتابهاى معتبر اهل سنت و جماعت کتابى جداگانه در فضیلت دختر پیغمبر دیده مىشود و یا فصلى را براى روایتهائى که درباره اوست گشودهاند.
نام او فاطمه است.فاطمه وصفى است از مصدر فطم.و فطم در لغت عرب بمعنى بریدن،قطع کردن و جدا شدن آمده است.این صیغه که بر وزن فاعل معنى مفعولى مىدهد،به معنى بریده و جدا شده است.فاطمه از چه چیز جدا شده است؟در کتابهاى شیعه و سنى روایتى مىبینیم که پیغمبر فرمود او را فاطمه نامیدند،چون خود و شیعیان او از آتش دوزخ بریدهاند (2) مجلسى از عیون اخبار الرضا و او باسناد خویش از على بن موسى الرضا و محمد بن على (ع) و آنان از مامون و او از هارون و او از مهدى و او به سند خویش از ابن عباس روایت کنند که:وى از معاویه پرسید مىدانى چرا فاطمه را فاطمه نامیدند؟گفت نه!ابن عباس گفت چون او و شیعیان او به دوزخ نمىروند (3) فتال نیشابورى ضمن حدیثى از امام صادق آورده است که چون از بدىها بریده شد او را فاطمه نامیدهاند (4) بدین مضمون روایتهاى دیگر هم آمده است آنچنانکه براى صیغه وصفى نیز معناهاى دیگر جز آنچه نوشتیم ضبط کردهاند. (5)