انقلاب مشروطیت حرکتی بزرگ در تاریخ معاصر ایران بود که قشرها و طیفهای مختلفی در آن مشارکت داشتند، هر چند سهم هر یک از آنان به یک اندازه نبود و اهداف آنان نیز با هم تفاوت داشت. اما به طور مشخص گروههای اجتماعی فعال در انقلاب مشروطه را میتوانیم به شش طیف تقسیم کنیم:
توده مردم
اوّل، آن بخش از جامعه است که بدنه و بستر عمومی انقلاب مشروطه را تشکیل میداد و از آن میتوانیم با عنوان «توده مردم» یاد کنیم. این توده مردم بهطور عمده شامل طبقات متوسط و فقیر شهری میشد و مهمترین و فعالترین بخش آن را کسبه و بازاریان و اهل حرف و صنعت تشکیل میدادند. البته در برخی مناطق روستایی، مانند گیلان، تلاطمهایی رخ داد ولی محور اصلی حرکت مشروطه را طبقه متوسط شهرهای بزرگ شکل میداد. این مردم بهطور عمده به وسیلة رؤسا و ریشسفیدان و کدخدایان محلات و اصناف و کلانتران و کدخدایان روستاها و ایلات و طوایف هدایت میشدند که تا آن زمان نقش مؤثری در ساختار اجتماعی ایران داشتند. یعنی توده مردم شهری و روستایی و عشایری به شکل آحاد منفرد و انبوهه (mob) کمتر فعال بودند و مشارکت مردم از طریق ساختارهای مدنی صورت میگرفت. تجلی این ساختار را در فرمان مشروطه مییابیم آنجا که به طبقات معین، یعنی شاهزادگان و علما و اعیان و ملاکین و تجار و اصناف، اجازه داده میشود که نمایندگان منتخب خود را برای عضویت در مجلس برگزینند.
سراسر آیات سوره آل عمران مدنی است، و به اتفاق آراء دارای دویست (200) آیه می باشد.
یکی از مشخصات بارز این سوره- که در قریب به پنجاه آیه( یعنی ایه 121 تا 165) جلب نظر می کند- عبارت است از:
توصیف غزوه احد، و ثبت و ضبط رویدادهای مربوط به آن، و ارائه درسها وعبرتها در لابلای آن.
به دنبال توصیف از غزوه احد، بیان و گزارشی راجع به فضیلت شهادت و منزلت شهداء در پیشگاه پروردگار- طی آیاتی – جلب نظر می کند، و قضیه و داستانی از غزوه " حمراء الاسد" و دعوت مردم به صبر و ثبات و پایداری نیز ضمن آیاتی از این سوره مطرح شده است.
در پایان سوره تصویر و تابلوی جالبی از دعاء مومنین و استجابت این دعا از سوی پروردگار جهان ترسیم گردیده است.
1- وجه تسمیه سوره های قرآن کریم
در سوره مورد بحث ، از عمران طی دو آیه- که در کنار هم قرار گرفته اند- یاد شده است بدینصورت:
" اِنَّ اللهَ اصطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ اِِبراهیمَ وَ آلَ عِمرانَ عَلَی العالَمینَ. ذُرِیةً بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللهُ سَمیعٌ عَلیمٌ . اِذ قالَتِ امرَأةُ عِمرانَ رَبِّ اِنّی نَذَرتُ لَکَ ما فی بَطنی مُحَرَّراً فَتَقَبَّل مِنی اِنَّکَ اَنتَ السَّمیعُ العَلیمُ( آل عمران:33، 35)
خداوند، آدم ابوالبشر و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برتری داد، خاندان و دودمانی که برخی از برخی دیگر نشأت گرفته و با هم دارای پیوند و ارتباط بودند، و خداوند، شنوای دانا است. آنگاه که همسرعمران اظهار کرد: پروردگارا آنچه در شکم و رحم دارم نذر تو کرده ام که به عنوان خدمتگزار خانه تو انجام وظیفه کند، پس این نذر را از من بپذیر که تو شنوای دانائی.
میخواهم آثار دشوار سید حسین نصر را بر اساس سخنرانیهای گیفورد(lecture Gifford) ، با عنوان معرفت و امر قدسی(Knooleadge and the Sacred) بررسی کنم که در تکملهِ آن چند سخنرانی بِجا در باب ملاصدرا و مولای روم افزوده شده، این دو شخصیت، وجوه تفکری را مجسم میکنند، که نصر در قبولاندن آن به ما اصرار میورزد، اما وی با توجه به بحث گستردهِ سخنرانیهای گیفورد، همراه با حوزهِ طرح آن، تصمیم گرفت که گفتار خود را آشکارا در جهتی تطبیقی پیش ببرد. بدین ترتیب وجه تفکر اشراقی نیز که نصر مدتها در جلب مخاطبان غربیاش به آن با دشواری هایی مواجه بود، اینک خاستگاهی برای گفتگوئی روشنی بخش و متقابل به شمار میآید. من قریب بیست سال به جستجوی آثاری از تفاهمات متقابل در میان اندیشمندان یهودی، مسیحی و مسلمان، مشغول بودهام -- به ویژه در قرونی که پژوهشهای فکری آنها با هم تلاقی پیدا کردهاند. سخنرانیهای نصر دقیقاً همین تفاهمات را به من القا میکنند. با این همه اندیشههای گستردهای که سید حسین نصر به مدد آنها به این امر دست مییابد، از سنت ایرانی (یا اشراقی) خاص وی سرچشمه میگیرد، و به او اجازه میدهد که لبهِ تیز انتقاد خود را از سرنوشت فلسفه غرب تیزتر کند - این انتقاد توازی چشمگیری با انتقادهای پیر هادت(Pierre Hadot) دارد که من ضمن ادای دین به او، در قرائت انتقادی خود از اثر نصر مواضع آن را به کار خواهم گرفت. افزون بر آن، فرصت ورود به این گونه گفتگو را باید خوشامد گفت، زیرا این فرصت با پرداختن به دانش پژوهی مسلمان که صریحاً از نگرگاه ایمان یک مسلمان ما را مخاطب میسازد، کار تطبیقی مرا به فرجام خوشی میرساند. با این همه تردید دارم که اگر به شرکت در این همایش دعوت نمیشدم، به طریق دیگری جرات میکردم از عهده این مهم برآیم. زیرا تا کنون احترام من به اثر نصر و شخصیت خود او باعث شده تا از نوشتههای گوناگون ایشان بهره فراوانی ببرم و به همین دلیل در پرداخت انتقادی به این نوشتهها مسامحه کردهام.
نقش آمار در ارائه سیماى روشنتر از هر موضوع و حادثه،غیر قابل انکار است.لیکندر حادثه کربلا و مسائل قبل و بعد از آن،با توجه به اختلاف نقلها و منابع،نمىتوان در بسیارى از جهات، آمار دقیق و مورد اتفاق ذکر کرد و آنچه نقل شده،گاهى تفاوتهاىبسیارى با هم دارد.در عین حال بعضى از مطالب آمارى،حادثه کربلا را گویاتر مىسازد.
به همین دلیل به ذکر نمونههایى از ارقام و آمار مىپردازیم: (3) مدت قیام امام حسین«ع»از روز امتناع از بیعت با یزید،تا روز عاشورا 175 روزطول کشید:12 روز در مدینه،4 ماه و 10 روز در مکه،23 روز بین راه مکه تا کربلا و8 روز در کربلا(2 تا 10 محرم).
منزلهایى که بین مکه تا کوفه بود و امام حسین آنها را پیمود تا به کربلا رسید18 منزل بود(معجم البلدان).
فاصله منزلها با هم سه فرسخ و گاهى پنج فرسخ بود.
منزلهاى میان کوفه تا شام 14 منزل بود که اهل بیت را در حال اسارت از آنها عبوردادند.
نامههایى که از کوفه به امام حسین«ع»در مکه رسید و او را دعوت به آمدن کردهبودند 12000 نامه بود(طبق نقل شیخ مفید).
بیعت کنندگان با مسلم بن عقیل در کوفه 18000 نفر،یا 25000 نفر و یا 40000 نفرگفته شده است.
شهداى کربلا از اولاد ابى طالب که نامشان در زیارت ناحیه آمده است 17 نفر.
شهداى کربلا از اولاد ابى طالب که نامشان در زیارت ناحیه نیامده 13 نفر.سه نفر همکودک از بنى هاشم شهید شدند،جمعا 33 نفر.این افراد به این صورتاند:امام حسین«ع»
1 نفر،اولاد امام حسین 3 نفر،اولاد على«ع»9 نفر،اولاد امام حسن 4 نفر،اولاد عقیل12 نفر، اولاد جعفر 4 نفر.
غیر از امام حسین«ع»و بنى هاشم،شهدایى که نامشان در زیارت ناحیه مقدسه وبرخى منابع دیگر آمده است 82 نفرند.غیر از آنان،نام 29 نفر دیگر در منابع متاخرتر آمدهاست.
جمع شهداى کوفه از یاران امام 138 نفر.تعداد 14 نفر از جمع این جناح حسینى،غلام بودهاند.
شهدایى که سرهایشان بین قبایل تقسیم شد و از کربلا به کوفه بردند 78 نفر بودند.
تقسیم سرها به این صورت بود:قیس بن اشعث،رئیس بنى کنده 13 سر،شمر رئیسهوازن 12 سر،قبیله بنى تمیم 17 سر،قبیله بنى اسد 16 سر،قبیله مذحج 6 سر،افرادمتفرقه از قبایل دیگر 13 سر.
سید الشهدا هنگام شهادت 57 سال داشت.
شهادت مظلومانه سیدالشهدا ع و یارانش در کربلا تاثیر بیدارگر و حرکت آفرین داشت و خونی تازه در رگهای جامعه اسلامی دواند. و جو نا مطلوب را شکست و امتدادهای آن حماسه در طول تاریخ جاودانه ماند. حتی در همان سفر اسارت اهل بیت نیز تاثیرات سیاسی این حادثه در اندیشه های مردم آشکار شد. گروهی از اسرا را که به شام می بردند چون به تکریت رسیدند مسیحیان آنجا در کلیساها جمع شدند
و به نشان اندوه بر کشته شدن حسین ع ناقوس نواختند و نگذاشتند آن سربازان وارد آنجا شوند. به شهر لینا نیز رسیدند. مردم آنجا همگی گرد آمدند و بر حسین و دودمانش سلام و درود فرستادند و امویان را لعن کردند و سربازان را از آنجا بیرون کردند. چون خبر یافتند که مردم جهینه جمع شدند تا با سربازان بجنگند وارد آن نشدند. به قلعه کفر طالب رفتند به آنجا نیز راهشان ندادند. به حمس که وارد شدند مردم تظاهرات کردند و شعار دادند اکفرا بعد ایمان و ضلالا بعد هدی؟ و با آنان درگیر شدند و تعدادی را کشتند.
در ارزیابى قیام عاشورا، برخى اساسا منکر وجود صبغه سیاسى براىقیام عاشورا شدهاند و این تحلیل را تا آنجا پیش بردهاند که اصولا دخالتدر چنین امورى در شان انبیا و اولیا(ع) که براى هدایتخلق آمدهاند، نیست. برخى نیز اهدافى در مرتبه دوم و سوم اولویت را جزء علل و انگیزههاىاصلى قیام ذکر نمودهاند. بعضى نیز نتوانستند میان سیاسى بودن حرکتبهانگیزه به دست گرفتن حکومت را با آگاهى حضرت(ع) از فرجام کار وفقدهند و راه انکار آگاهى تفصیلى حضرت(ع) به سرنوشتى که جز شهادتنیست را در پیش گرفتهاند. و نیز دیدیم که صاحب جواهر(قده) این قیام راحرکتى اسرارآمیز مىداند که نمىتوان تفسیرى بر اساس ملاکهاى جارىدر فقه بر آن گذارد.
در نگاه آنان که تنها راه باقیمانده براى حضرت(ع) را همین مىدانند والا دچار سرنوشتى بدتر و دردناکتر مىشد، انگیزه اصلى را باید در اینشمرد که حضرت(ع) براى نجات از آن وضعیت فجیعتر، از باب اهم و مهماین را برگزید; راهى که البته توانست ثمرات دیگرى را نیز چون افشاىماهیت دشمن به همراه داشته باشد.
آنچه حضرت امام خمینى(قده) بر آن تاکید ورزید و در عمل خویش نیزبه وضوح نشان داد، بسیار فراتر و متفاوت با تحلیلهاى انجام شده است، چهدر حوزه فقه و استنباط و چه در حیطه مسایل اجتماعى و کلامى.
ساختار تحلیل فقهى - اجتماعى امام مبتنى بر عناصر مهم زیر است:
1. حرکت امام(ع) یک حرکت کاملا سیاسى و حساب شده در جهتبرپایى حکومت اسلامى و به عنوان اداى یک تکلیف بود.
2. آگاهى امام(ع) به شهادت، مانع این حرکت نبود. یعنى امام(ع) در عینعلم به شهادت خود و سرنوشت قیام، به انگیزه یادشده حرکت نمود.
در مقام تبلیغ و واقع ، حرکت امام حسین(ع) براى اقامهى حق و عدل بود: «انّما خرجت لطلبالاصلاح فى امّة جدّى ارید ان امر بالمعروف وانهى عنالمنکر ...». در زیارت اربعین که یکى از بهترین زیارات است، مىخوانیم: «و منحالنّصح و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک منالجهالة و حیرةالضّلاله». آن حضرت در بین راه، حدیث معروفى را که از پیامبر(ص) نقل کردهاند، بیان مىفرمایند: «ایهاالنّاس انّ رسولاللَّه صلّىاللَّه علیه و اله و سلّم قال: من رأى سلطانا جائرا مستحلّا لحرماللَّه ناکثا لعهداللَّه مخالفا لسنة رسولاللَّه صلّىاللَّه علیه و اله و سلم یعمل فى عباداللَّه بالاثم والعدوان فلم یغیّر علیه بفعل و لاقول کان حقّا علىاللَّه ان یدخله مدخله».
تمام آثار و گفتار آن بزرگوار و نیز گفتارى که دربارهى آن بزرگوار از معصومین رسیده است، این مطلب را روشن مىکند که غرض، اقامهى حق و عدل و دین خدا و ایجاد حاکمیت شریعت و برهم زدن بنیان ظلم و جور و طغیان بوده است. غرض، ادامهى راه پیامبر اکرم(ص) و دیگر پیامبران بوده است که: «یا وارث ادم صفوةاللَّه یا وارث نوح نبىّاللَّه ...» و معلوم است که پیامبران هم براى چه آمدند: «لیقومالنّاس بالقسط». اقامهى قسط و حق و ایجاد حکومت و نظام اسلامى.
آنچه که نهضت ما را جهت مىداد و امروز هم باید بدهد، دقیقاً همان چیزى است که حسینبن على(علیهالسّلام) در راه آن قیام کرد. ما امروز، براى شهداى خود که در جبهههاى گوناگون و در راه این نظام و حفظ آن، به شهادت مىرسند، با معرفت عزادارى مىکنیم. آن شهید و جوانى که یا در جنگ تحمیلى و یا در برخورد با انواع و اقسام دشمنان و منافقان و کفار به شهادت رسیده، هیچ شبههیى براى مردم ما وجود ندارد که این شهید، شهید راه همین نظام است و براى نگهداشتن و محکم کردن ستونهاى همین نظام و انقلاب، به شهادت رسیده است؛ در حالى که وضع شهداى امروز، با شهداى کربلا که در تنهایى و غربت کامل قیام کردند و هیچکس آنها را به پیمودن این راه تشویق نکرد، بلکه همهى مردم و بزرگان وجوه اسلام، آنها را منع مىکردند، متفاوت است. در عین حال، ایمان و عشقشان آنچنان لبریز بود که رفتند و غریبانه و مظلومانه و تنها به شهادت رسیدند. وضع شهداى کربلا، با شهدایى که تمام دستگاههاى تبلیغى و مشوقهاى جامعه به آنها مىگوید بروید و آنها هم مىروند و به شهادت مىرسند، فرق دارد. البته این شهید، شهید والامقامى است؛ اما او چیز دیگرى است.
غیر از آثار فردى و اجتماعى نماز جماعت(که به آنها اشاره خواهدشد)پاداشهاى عظیمى براى آن بیان شده که در اینجا به بعضى ازروایات،اشاره مىشود. از رسول خدا(ص)نقل شده که:«من سمع النداء فلم یجبه من غیرعلة فلا صلاة له» (1) نماز کسى که صداى اذان را بشنود و بى دلیل،در نماز جماعتمسلمانان شرکت نکند،ارزشى ندارد.
در حدیث،تحقیر نماز جماعت،به منزله تحقیر خداوند بشمار آمدهاست:«من حقره فانما یحقر الله» (2) شرکت دائم در نماز جماعت،انسان را از منافق شدن بیمه مىکند. (3) و براى هر گامى که به سوى نماز جماعت و مسجد برداشته شود،ثوابو حسنه در نظر گرفته شده است. (4) همین که کسى براى شرکت در نماز جماعت از منزل خارجمىشود،یا در مسجد،در انتظار نماز جماعتبه سر مىبرد پاداش کسىرا دارد که در این مدت،به نماز مشغول بوده است. (5) تعداد حاضران در نماز جماعت،هر چه بیشتر باشد،پاداش آن بیشتراست.این کلام رسولخداست که فرمود:«ما کثر فهو احب الى الله» (6) حدیث جالبى در بیان فضیلت نماز جماعت است که قسمتى از آندر رسالههاى عملیه هم ذکر شده است.ترجمه تمام حدیث چنین است:
اگر اقتدا کننده 1 نفر باشد،پاداش 150 نماز داده مىشود.
اگر اقتدا کننده 2 نفر باشد،پاداش 600 نماز داده مىشود.
اگر اقتدا کننده 3 نفر باشد،پاداش 1200 نماز داده مىشود.
اگر اقتدا کننده 4 نفر باشد،پاداش 2400 نماز داده مىشود.
اگر اقتدا کننده 5 نفر باشد،پاداش 4800 نماز داده مىشود.
اگر اقتدا کننده 6 نفر باشد،پاداش 9600 نماز داده مىشود.
اگر اقتدا کننده 7 نفر باشد،پاداش 19200 نماز داده مىشود.
اگر اقتدا کننده 8 نفر باشد،پاداش 36400 نماز داده مىشود.
اگر اقتدا کنندگان و امام جماعتبه 10 نفر رسیدند،پاداش72800 نماز دارد.
برای نیل به کمال و سعادت راهی جز تمسک به آیات الهی و سیره و سنت اهل بیت علیهم السلام نداریم. بنا بر آیه قرآن باید به ریسمان الهی چنگ زده و مطیع او باشیم، وقتی در این راه قدم نهادیم؛ آنگاه است که رو به سوی خلیفة اللهی نهاده و شایستگی جانشینی خدا بر روی زمین را کسب خواهیم کرد. امید که خدای مهربان به ما توفیق بندگی کردن را اعطا نماید. حال گوش جان می سپاریم به اندرزهای رسول گرامی اسلام، همو که نجاتبخش انسانها می باشد.
1- هر چه فرزند آدم پیرتر مىشود، دو صفت در او جوانتر مىگردد: حرص و آرزو.
2- دو گروه از امت من هستند که اگر صلاح یابند، امت من صلاح مىیابد و اگر فاسد شوند، امت من فاسد مىشود: علما و حکام.
3- شما همه شبان و مسؤول نگاهبانى یکدیگرید.
4- نمىتوان همه را با مال راضى کرد اما به حسن خُلق، مىتوان.
5- فقر بلاست. از آن بدتر، بیمارى تن، و از بیمارى تن دشوارتر، بیمارى دل است.
6- مؤمن همواره در جستجوى حکمت است.
7- از نشر دانش نمىتوان جلو گیری کرد.
8- دل انسانى همچو پرى است که در بیابان به شاخه درختى آویزان باشد، از وزش بادها دائم در انقلاب است و زیر و رو مىشود.
9- مسلمان آن است که مسلمانان از دست و زبان او در آسایش باشند.
10- راه رهنماى به کار نیک، آن است که خود عامل آن کار باشیم.
آیه 255 بقره به «آیه الکرسی» مشهور است که از واژه «کرسی» مذکور در همین آیه گرفته شده .«الله لا اله الا هوالحی القیوم لا تاخذه سنه ولا نوم له ما فی السموت و ما فی الارض من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم و لا یحیطون بشی من علمه الابما شاء وسع کرسیه السموت والارض و لا یوده حفظهما و هوالعلی العظیم؛ خدا است که معبودی جز او نیست. زنده و برپا دارنده است. نه خوابی سبک او را فرا می گیرد و نه خوابی گران. آن چه در آسمان ها و آن چه در زمین است، از آن او است. کیست آن کس که جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند؟ آن چه را پیش روی آنان است و آن چه را پشت سرشان قرار دارد می داند. و به چیزی از علم او، جز به آن چه بخواهد، احاطه نمی یابند. کرسی او آسمان ها و زمین را دربر گرفته، و نگهداری آنها بر او دشوار نیست، و او والای بزرگ است.»
وجود روایاتی منقول از پیامبر (ص)، امامان(ع) و صحابه درباره این آیه نشان می دهد که شهرت آن به آیه الکرسی، به صدر اسلام و حتی عصر پیامبر برمی گردد. جامعیت آیه الکرسی در ترسیم رابطه خداوند با آفریدگانش به ویژه انسان، موجب امتیاز این آیه بر دیگر آیات شده و مفسران را واداشته است تا با اهتمامی ویژه، به شرح آن بپردازند یا در این باره نوشته های مستقلی بنگارند.