آشنائى با آئین زرتشت
الف : زمینه
دوره نخست ؛ ((زرتشت در سال 660 ق .م ناگهان قیام مى کند، و به دلایلى قیامش انتظار مى رود. یکى به این دلیل که ((نظام تمدن )) و ((مالکیت ))، دردها و نیازها تازه اى به جان بشریت مى ریزد و بعد مصلحین را به درمان کردن مى انگیزد.
... زرتشت در آن دوره ، پاسخى بود به دردها و نیازها تازه ایرانى . آریائیان در ابتداى ورودشان به هند و ایران با همه دوگانگى خاک و امکانات خاک و آب و هوا، مذاهبى یگانه داشتند... آریائیان هند در زندگى قبایلى ماندند، و آریائیان ایران وارد زندگى کشاورزى شدند و با دگرگونى شرایط زندگى ، بینش ، نظام اجتماعى و احساس و اخلاق اجتماعى ، دیگر مذهب میترائیسم و مذاهب ابتدائى پیش از زرتشت (که از قبایل وحشى آریائى و روزگار اشتراک تفکر و زندگى ایرانى و هندى مانده بود)، نمى توانست جوابگوى نیازهاى تازه ایرانى باشد، و مذهبى مى بایست که با شرایط جدید، تناسب اجتماعى و اقتصادى و اخلاقى داشته باشد و بتواند وضع موجود را توجیه کند... در اینجا است که زرتشت برمى خیزد و مذهبى را اعلام مى کند که براى ارتباط با خدایش نه به سحر و جادو نیازى دارد و نه به ((قربانى )) و ((مغان )).
جادو را باطل ، و قربانى را نفى مى کند و بزرگترین مبارزه را علیه کارپانها (مغانروحانیون ) مى آغازد. و از همه مهتر اینکه تمامى بتها را، مجسمه رب النوع هاى مختلفىکه ساختن شان یکى از کارهاى مذاهب قدیم بود، فرو مى شکند و از معابد بیرون مى ریزد(گر چه باز خود موبدان (= روحانیت زرتشت ) با توجیهاتى تازه ، دوباره بازشان مىگردانند) و با رفرم دین بدوى مذهبى بوجود مى آورد که بشدت فلاحتى و کشاورزىاست و توجیه کننده زندگى جدید ایران .))(354)
ب : اصول تعالیم ؛
ایدز چیست؟
ایدز عبارت است از به وجود آمدن ضعف عمده در دستگاه ایمنی بدن (نقص ایمنی) . این امر باعث کاهش توانائی بدن در مقابله با عفونت ها و سرکوب سلولهای غیر طبیعی مثل سلولهای سرطانی میشود.
در مجموع باید گفت که ایدز یک نوع نقص ایمنی ثانویه است که در سیر عفونت با ویروس ایدز ایجاد می شود.
چگونه منتقل میشود؟
راه های عمده سرایت ایدز عبارت است از:
1- تماس های جنسی با افراد آلوده
2- تزریق خون و فرآورده های خونی آلوده
3- استفاده از سرنگ های مشترک٬ بخصوص در بین معتادان تزریقی بکار بردن ابزار و وسائل آلوده (تیغ ریش تراشی٬ وسائل تاتو وخالکوبی٬ و...)
4- انتقال از مادر آلوده به جنین.
چگونه پیشگیری کنیم؟
به منظور پیشگیری از سرایت بیماری
1- خویشتن داری ودوری از تماس های جنسی مشکوک
2- پای بندی به اصول اخلاقی و خانوادگی پس از ازدواج
3- با کنترل خون و فراورده های خونی ٬احتمال سرایت آلودگی از این راه بسیار کم است.
4- عدم استفاده از سرنگ های مشترک
5- استفاده نکردن از مسواک مشترک و به کار نبردن تیغ ریش تراشی استفاده شده توسط دیگران ٬وسائل خالکوبی وتاتو آلوده و...
6- عدم بارداری زن آلوده .
اسم آن بزرگوار محمد است و کنیة مشهور او ابا جعفر الثانی و ابن الرضا، و لقب مشهور ایشان جواد و تقی است.
عمر مبارک ایشان بیست و پنج سال است و پس از زهرای مرضیه کسی در میان اهل بیت دیده نمی شود که عمری چنین کوتاه داشته باشد. تولد آن بزرگوار شب جمعه دهم ماه رجب سال 195هجری در مدینه واقع شد و شهادت آن بزرگوار به دستور معتصم عباسی(برادر مأمون الرشید) به دست ام الفضل زن امام جواد و دختر مأمون عباسی در آخر ذی القعدة سال 220هجری واقع شد. مدت امامت او تقریباً هفده سال است، زیرا هشت ساله بود که پدر بزرگوارش از دنیا رفت و آن حضرت به امامت رسید.
قال امام محمد تقى علیه السلام
?تَوَسَّدِ الصَّبْرَ وَ أَعْتَنِقِ الْفَقْرَ وَ ارْفَضِ الشَّهَواتِ وَ خالِفِ الْهَوى وَ اعْلَمْ أَنَّکَ لَنْ تَخْلُوَ مِنْ عَیْنِ اللّهِ فَانْظُرْ کَیْفَ تَکُونُ.?
صبر را بالش کن، و فقر را در آغوش گیر، و شهوات را ترک کن، و با هواى نفس مخالفت کن و بدان که از دیده خدا پنهان نیستى، پس بنگر که چگونه اى
ابوجعفر محمد بن علی نهمین امام از امامان دوازده گانه شیعیان و یازدهمین معصوم از چهارده معصوم است. مشهورترین لقبهای آن حضرت جواد (بخشنده) و تقی (پرهیزگار) است. پدرش امام رضا (ع) و مادرش سبیکه یا ریحانه یا دره از مردم نوبی (شمال سودان) است. در سال 195 هـ.ق در مدینه به دنیا آمد و در سال 220 هـ.ق در بغداد وفات یافت. مرقد آن حضرت در کاظمین کنار مرقد امام موسی کاظم (ع) قرار دارد.
در نیمه ماه رمضان سوم هجری، اولین فرزند علی علیهالسلام و فاطمه سلام الله علیها به دنیا آمد. پس از ولادت، نامگذاری از جانب مادر به پدر، و از او به رسول خدا محوّل شد و آن حضرت هم منتظر نامگذاری پروردگار ماند.
تا اینکه جبرئیل ،امین وحی، فرود آمد و گفت: « خدایت سلام میرساند و میگوید چون علی برای تو همانند هارون برای موسی است، نام فرزندش را نام فرزند حضرت هارون علیه السلام یعنی شبّر قرار ده!»
رسول خدا فرمود: « زبان من عربی است و شبّر، عبری است.»
جبرئیل گفت: « شبّر در زبان عرب به معنای« حسن» است.»
به این ترتیب، کودک، حسن نام گرفت. تنها کنیهی آن حضرت « ابو محمد» و مشهورترین القابش« سیّد» و «سبط» و «تقی» است.
نقش خاتم و انگشتر امام حسن را « العزه لله» گفتهاند؛ روز هفتم پس از ولادت، رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم مستحبات ولادت را در مورد حسن به جا آوردند و حسن را به« ((ام فضل (لبابه)|ام الفضل))» ،همسر عمویشان، سپردند تا او را از شیری که به خاطر زایمان فرزندش، قثم، در پستان داشت، شیر دهد. بعدها نیز رسول خدا برای امام حسن، ادعیهی عافیت و حرزهای مخصوص چشمزخم را خواندند.
ذکر امام در قرآن
ذکر امام حسن علیه السلام در قرآن : قرآن مجید مشتمل است بر یادکردی از شخصیتها، از خوبان یا از بدان، لیکن این یادکرد گاهی همراه با ذکر نام است(همانند آنچه درباره موسی و فرعون ذکر شده است) و گاه فقط با توصیف، و بدون ذکر نام.( همانند آنچه درباره امام علی علیهالسلام نازل شده است.) درباره امام حسن علیه السلام نیز آیاتی به صورت توصیف و بدون ذکر نام نازل شده است؛ همانند آیه تطهیر ، آیه ذوی القربی و آیه اولی الامر.
رابطه امام حسن علیه السلام و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم : امام حسن علیه السلام بیشتر از هفت سال با رسول خدا زندگی نکرد، ولی در همین مدت به شدت مورد عنایت آن حضرت بود و استفادههای علمی و تربیتی فراوانی برد. محبت رسول خدا به امام حسن بسیار فراوان بوده و آن حضرت، گاهی نوهاش را در کارهای بزرگی همانند بیعت رضوان و مباهله با نصارای نجران هم شرکت میداده است. رسول خدا دربارهی او تعریف و تمجیدهای فراوانی نموده است که امام بعدها به مناسبتهای مختلف، از آنها برای معرفی شخصیت الهی خویش سود جست.
امام حسن و فاطمه زهرا سلام الله علیها امام حسن علیه السلام با مادر خود، فاطمهی اطهر، رابطهای عمیق و متعالی داشت. فاطمه گاه با فرزندش بازیهای کودکانه میکرد و گاه با ملاطفت مادرانه او را به عبادات مستحب تشویق مینمود. حسن نیز گزارش سخنان رسول خدا را پیش از هر کس، از مسجد به مادر میرساند و گاه در عبادت مادر دقت میکرد و از آن درسها میگرفت.
در روز جمعه، یا پنج شنبه 11ذیقعده سال ۱۴۸ هجری در شهر مدینه متولد شد، ایشان فرزند امام موسی بن جعفر الکاظم(علیه السلام) و هشتمین امام شیعیان اثنی عشری شیعیان دوازدهامامی جهان است. ایشان توسط عبدالله مأمون خلیفهٔ عباسی در یک دسیسه به اجبار به مرو خوانده و توسط خلیفه در طوس مسموم شد و به شهادت رسید.
او ۲۴ سال وچند ماه را با پدرش به سر برد. ولی مطابق آنچه گفته شد، عمر او در روز درگذشت پدرش ۳۵ سال یا ۲۹سال و دو ماه بوده و پس از درگذشت پدرش چنانکه در مطالب السئول نیز آمده، ۲۵سال زیستهاست.
در طول این مدت، او دنباله حکومت هارون الرشید را که ده سال و بیست و پنج روز بود، تحمل کرد. سپس امین از سلطنت خلع شد و عمویش ابراهیم بن مهدی برای مدت بیست و چهار روز به سلطنت نشست. آنگاه دوباره امین بر علیه او شورش کرد و برای وی از مردم بیعت گرفته شد. یکسال و هفت ماه حکومت کرد ولی به دست طاهر بن حسین کشته شد. سپس عبدالله بن هارون، مأمون، به خلافت تکیه زد و بیست سال حکومت کرد.
باید بدانیم غیبت حضرت ولی عصر(عج) طبق تقدیری است که از جانب خدای سبحان مقدر شده و حکمت هایی دارد، شاید یکی از علتها مساعد نبودن موقعیت زمانی باشد، همان طور که پیامبران برای ارشاد امت خود قیام کرده ولی به علت جهالت آنان با خطرهای جدی مواجه شدند و بالاجبار از امت خویش دوری گزیدند؛ مانند حضرت رسول اکرم(ص) که از ترس جان خود، مدتی را در شعب ابوطالب عموی بزرگوارشان گذراندند.
حضرت ادریس(ع) نیز مدت بیست سال از ترس امت گمراه خود که دعوت او را رد کرده بودند غیبت کردند. حضرت موسی(ع) هم مدتی را دور از امت خویش سپری کردند به امید آن که فرصتی پیش آید تا ایشان بتوانند حق را احقاق کرده و باطل را ریشه کن نمایند.
اصولا انبیا و اولیا هدفشان به اجرا گذاشتن قانون الهی بوده است، به همین دلیل برای حفظ جان خود سعی می کردند تا در زمان مناسب به اهداف خود دست پیدا کرده و سپس تسلیم سرنوشت شوند.
خداوند متعال نیز حضرت مهدی(عج) را برای ریشه کردن هر نوع ظلم و ستم حاکم ذخیره کرده و آن حضرت را تا فرا رسیدن اجل حتمی از بلا محفوظ خواهند داشت و بر خلاف گذشته، ستمگران کوچک و بزرگ فرصتی نخواهند یافت تا خدشه ای به وجود نازنین آن یگانه حجت عالم وارد سازند.
دلیل دیگری که می توان برای غیبت ایشان قایل شد، کثرت گناه و عدم اتحاد و انسجام در میان مسلمانان جهان است، و دیگر، عدم شناخت و نداشتن اطلاعات لازم در مورد آن سرور که سبب تاخیر در ظهور می شود، و علت دیگری که می توان در مورد غیبت در نظر گرفت، عدم شایستگی و توبه عده ای از افراد و طلب نکردن آن حضرت از جانب خدای منان است، در واقع هر حرکت سویی، سبب تاخیر در ظهور می شود و هر چه غیبت به تاخیر افتد مصیبت و گرفتاریهای مردم جهان هم بیشتر خواهد شد.
امام على بن الحسین(ع)، مشهور به زین العابدین و سجاد بنا به نقل مشهور در سال 38 هجرى در مدینه به دنیا آمد. در هنگام حادثه کربلا 22 یا 23 سال سن داشته و بنا به نظریه بیشتر دانشمندان اسلامى از برادر شهیدش حضرت على اکبر، کوچکتر بوده است.
حیات اجتماعى، فرهنگى، سیاسى و علمى امام سجاد(ع) از زوایاى گوناگون قابل بررسى است. یکى از ابعاد زندگى امام سجاد(ع) همراهى او در قیام کربلا و پیام رسانى آن نهضت بزرگ است.
قیام بزرگ عاشورا ماندگارترین نهضت اسلامى است که در محرم سال 61 قمرى روى داده است. این نهضت داراى دو مرحله بود. برهه نخست، آفرینش و شکل گیرى و جهاد و جانبازى و دفاع از کرامت اسلامى و دعوت به اقامه عدل و احیاى دین محمدى و سنت و سیره نبوى و علوى بوده که به رهبرى امام حسین(ع) از نیمه ماه رجب سال 60 هجرى آغاز و در دهم محرم سال 61 هجرى به فرجام رسید. مرحله دوم، دوره پیام رسانى و تثبیت ارزشهاى نهضت و عرصه جهاد فرهنگى و تبیین آرمانهاى آن قیام مقدس بود که به رهبرى امام على بن الحسین(ع) تداوم یافت.
امامت شیعه و رهبرى نهضت کربلا در عصرى به امام سجاد(ع) منتهى گشت که او به همراه نزدیکترین افراد خاندان آل على(ع) به اسارت مى رفتند. آل على(ع) آماج تیرهاى ستم و تهمت و افترائات سیاستمداران بنى امیه قرار داشتند، ارزشهاى دینى دستخوش تحریف و تغییر امویان قرار گرفته، روحیه شجاعت و حمیت اسلامى و باورهاى دینى مردم سست، احکام دینى بازیچه نالایقان اموى شده، خرافه گرى رواج یافته، روحیه شهامت و شهادت طلبى در زیر شلاق و شکنجه و ارعاب امویان محو گشته بود. سختگیرى هاى بى حد و حصر، مصادره اموال و تخریب خانه هاى آل هاشم، محروم ساختن آنها از امتیازات جامعه اسلامى، جلوگیرى مردم از هرگونه ارتباط با خاندان وحى و به انزوا کشاندن امام معصوم(ع) از مهمترین سیاستهاى حاکمان اموى در مبارزه با اهل بیت عصمت و طهارت(ع) بوده است.
بدون تردید، علوم حضرات معصومین علیهم السلام اکتسابى نیست وآنچه از ذهن شفاف و نورانى آن بزرگواران انعکاس مىیابد،اشعههایى از انوار الهى است که از پیامبر خاتم(ص) تا معصومچهاردهم(عج) نسلى بعد از نسل، به یادگار مانده و زمینیان رابهرهمند ساخته است. اگر غیر از این بود، مىبایست علوم آنهامقطعى و زودگذر باشد و جز درعصر خویش کاربردى آن هم در همهزمینهها، بدون کمترین تخلف نداشته باشد و در برخورد باشخصیتهاى علمى هم عصر خود و عالمان قرون بعد، منفعل گردد. جستجوى مفصل این نکته را به عهده خوانندگان محترم گذاشته وتنها مناظره زیر را که به علم پزشکى امام صادق(ع) اشارهدارد. نقل به مضمون مىکنیم.
روزى امام صادق(ع) به مجلس منصور دوانیقى وارد شد. طبیب هندىکنار خلیفه نشسته بود. او کتابهایى که در موضوع «علم طب»نگاشته شده بود را براى خلیفه مىخواند تا ضمن سرگرم ساختن اوبر معلومات خلیفه بیفزاید.
امام صادق(ع) درگوشهى مجلس نشست. بارانى از هیبت و ابهت ازچهره حضرت مىبارید.مدتى گذشت. هنگامى که طبیب از خواندن کتابهافارغ شد، نگاهاش به امام صادق(ع) دوخته شد. لحظاتى مشغولتماشاى سیماى حضرت شد. ابهت و صلابت امام تنش را لرزاند. نگاهاشرا به سوى خلیفه برگرداند و با این سؤال سکوت را شکست: این مرد کیست؟ او عالم آل محمد(ص) است. آیا میل دارد از اندوختههاى علمى من بهرهمند گردد؟ نگاه خلیفه روى امام قرار گرفت. قبل از این که چیزى بگوید،امام لب به سخن گشود: نه! طبیب که از پاسخ امام شگفتش زده بود، پرسید: چرا؟ چون بهتر از آنچه تو دارى، در اختیار دارم. چه چیز در اختیار دارى؟
گرمى را با سردى معالجه مىکنم و سردى را با گرمى، رطوبت رابا خشکى درمان مىکنم و خشکى را با رطوبت و آنچه را که پیامبراسلام(ص) فرموده به کار مىبندم و نتیجه کار را به خداوند وامىگذارم.
سپس به سخن جدش رسول الله(ص) اشاره کرده، افزود: «معده خانههربیمارى و پرهیز، سر هردرمان است.»
السلام علیکما یا ولیی الله
و یا نوری الله فی ظلمات الارض1
هنگامی که امام علی بن محمد (ع) معروف به هادی و ابنالرضا به دستور متوکل عباسی و بوسیله «یحیی بن هرثمه بن اعین» از مدینه، شهر پیامبر، به سامراء احضارگردیدند روح تازهای در کالبد پایتخت نظامی عباسیان دمیده شد. سامراء که سُرَّمَن رای نیز میگویندش هر چند دیدن طبیعتاش هر بینندهای را مسرور میکند، اما بافت جمعیتی و شرایط نظامی حاکم بر آن در کنار خشونت و سبعیت متوکل عباسی زندگانی را در آن بسیار سخت ساخته بود. مرد محبوب مدینه که پاکترین و راستگوترین خلق بود روزهای سختی را در پادگان نظامی عباسیان پیش روی داشت. سامراء دوازده سال پیش از آن که به قدوم مبارک ابوالحسن ثالث امام علیالنقی (ع) متبرک گردد به عنوان پایتخت عباسیان برگزیده شد. تندخویی و درازدستی ممالیک ترک که در اطراف معتصم عباسی گرد آمده بودند مردم بغداد را به ستوه آورد، لذا معتصم از خوف شورش مردم به سامراء رفت و آنجا را به پایتختی برگزید و از آن پس خراب آباد سامراء، مسکن هشت تناز خلفای بنیالعباس گردید. تا اینکه در 279 قمری رو به افول نهاد و به سرعت بهقصبهای تبدیل شد. از این پس به آن ساءمنرأی (بدا بر آنکه آن را ببیند) گفتند. سامراء چون به ظلم آباد شد، شوکتش دیری نپائید. شهری که در عرض شش سال از 221 تا227 قمری عمارتهایش بر عمارتهای با شکوه بغداد تنه می زد در دوران متوکل عباسی به اوج خود رسید، بقایای قصرهای این شهر نمادی ازدوران سراسر ظلم متوکل عباسی است که در دوران او و به دستور وی کربلای معلی و حرم حسینی تخریب و زمین آن شخم زده شد. و از عبرتهای بزرگ الهی اینکه خلیفه ظالم در دنیا و آخرت خانه خراب گردید. متوکل نه ماه بیشتر در قصر تازه تأسیس خود در کنار سامراء، که موسوم به قصر جعفری و متوکلیه شد اقامت نکرده بود که به دست پسر خود منتصر کشته شد و کاخ و آبادیهای اطراف آن ویران گردید. این پایان ماجرا نبود، پایتخت در 279 قمری دوباره به بغداد منتقل شد و سامراء به کلی متروک گردید و جز مشهد امامین همامین (علیهماالسلام) و حریم آن و سرداب و محله کرخ جایی معمور نماند.
یهودیت
...زرتشتیان...
آیین فتی شیسم(بت پرستی) :
آیین توتمیسم:
آیین آنی میسم :
آیین مانی:
آیین برهمایی:
آیین شینتو:
آیین کنفوسیوس:
آیین بوداییسم :
آیین لائوتسه :
و...