در سال 1054 هـ.ق در ساحل جنوبی رودخانه «گنگ» در شهر عظیم آباد پتنه «میرزا عبدالخالق» صوفی سالخورده قادری صاحب فرزند پسری شد، میرزا به عشق مراد معنوی سلسله طریقت خود یعنی «عبدالقادر گیلانی» نام فرزندش را «عبدالقادر» گذاشت. دوست و هم مسلک «میرزا عبدالخالق»، «میرزا ابوالقاسم ترمذی» که صاحب همتی والا در علوم ریاضی و نجوم بود برای طفل نورسیده آینده درخشانی را پیشگویی کرد و به میمنت این میلاد خجسته دو ماده تاریخ «فیض قدس» و «انتخاب» را که به حروف ابجد معادل تاریخ ولادت کودک میشد، ساخت.
نسبت میرزا به قبیله «ارلاس» میرسید، قبیلهای از مغول با مردانی جنگاور. این که کی، چرا و چگونه نیاکانش به سرزمین هند مهاجرت کرده بودند، نامعلوم و در پردهای از ابهام است.
دیکنز، چارلز Dickens, Charles رماننویس انگلیسی (1812-1870) پدر چارلز از خانواده متوسط و کمدرآمد و خودش کارمند کارپردازی اداره کشتیرانی و مردی خوشگذران و بیخیال بود. کودکی چارلز مانند کودکی قهرمانان آثارش در مشقت و رنج و ناکامی گذشت. خانواده بر اثر شغل پدر ابتدا در لندن، سپس در چتم Chatham اقامت گزید. خوشنشینی پدر او را بر آن داشت که در این شهر، در خانه زیبایی مستقر شود، جایی که اولین خاطرات "دیوید کاپرفیلد" قهرمان یکی از داستانهای دیکنز به آن ارتباط مییابد.
چارلز کودکی خیالپرور و رنجور بود و قصههای فراوان و وحشتانگیزی که دایه برایش نقل میکرد، به ذهن او حوادث گوناگونی را القا میکرد که زمینه عناصر هراسناک داستانهای آیندهاش میگردید. در انبار خانه کتابهایی برای خواندن یافت و با آثار سروانتس و فیلدینگ و کتاب هزار و یک شب آشنا شد ونه تنها این آثار را میخواند، بلکه در تصور خود، همه قهرمانان کتاب را به نمایش درمیآورد و آنان را در گوشه و کنار چشماندازهای اطراف خود جای میداد، نتیجه آن شد که بسیار زود در وجود دیکنز رماننویس و هنرپیشهای بالفطره نمایان گشت. در این سالها "فانی" Fanny خواهردیکنز برایش پناهگاهی عاطفی به شمار میآمد و در دل این هنرمند جوان تصویرهایی از زن مطلوب و کامل نقش میزد.
در خانواده ای روحانی (مسلمان – شیعه) برآمده ام. پدر و برادر بزرگ و یکی از شوهر خواهرهایم در مسند روحانیت مردند. و حالا برادرزاده ای و یک شوهر خواهر دیگر روحانی اند. و این تازه اول عشق است. که الباقی خانواده همه مذهبی اند. با تک و توک استثنایی. برگردان این محیط مذهبی را در«دید و بازدید» می شود دید و در «سه تار» وگـُله به گـُله در پرت و پلاهای دیگر.
نزول اجلالم به باغ وحش این عالم در سال 1302 بی اغراق سر هفت تا دختر آمده ام. که البته هیچکدامشان کور نبودند. اما جز چهارتاشان زنده نمانده اند. دو تا شان در همان کودکی سر هفت خوان آبله مرغان و اسهال مردند و یکی دیگر در سی و پنج سالگی به سرطان رفت. کودکیم در نوعی رفاه اشرافی روحانیت گذشت. تا وقتی که وزارت عدلیه ی «داور» دست گذشت روی محضرها و پدرم زیر بار انگ و تمبر و نظارت دولت نرفت و در دکانش را بست و قناعت کرد به اینکه فقط آقای محل باشد. دبستان را که تمام کردم دیگر نگذاشت درس بخوانم که: «برو بازار کارکن» تا بعد ازم جانشینی بسازد. و من بازار را رفتم. اما دارالفنون هم کلاس های شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. روزها کار؛ ساعت سازی، بعد سیم کشی برق، بعد چرم فروشی و از این قبیل و شب ها درس. و با درآمد یک سال کار مرتب، الباقی دبیرستان را تمام کردم. بعد هم گاه گداری سیم کشی های متفرقه. بَـردست «جواد»؛ یکی دیگر از شوهر خواهرهایم که اینکاره بود. همین جوری ها دبیرستان تمام شد.
چنگیزخان ، (۱۱۵۵، ۱۱۶۲، یا ۱۱۶۷ تا ۱۸ اوت ۱۲۲۷ میلادی) با نام اصلی تموچین، خان مغول و سردار جنگی، کسی که قبایل مغول را متحد ساخت و با فتح قسمت زیادی از آسیا شامل: چین، روسیه، ایران و خاور میانه، و همچنین اروپای شرقی، امپراتوری مغول را پایهگذاری کرد. او پدربزرگ کوبلایخان اولین امپراتور از سلسله یوان در چین بود.
کودکی تا جوانی
چنگیز با نام تموچین در سالهایی بین ۱۱۶۲ تا ۱۱۶۷ میلادی به دنیا آمد. نخستین پسر یسوجی، رئیس قبیله کیاد، از خاندان برجیگین. در زمان یسوجی و آغاز احوال چنگیز اقوام مغول و تاتار یکی مطیع دیگری نبودند و هر یک از خود دارای رئیس قبیله جداگانهای بودند و پیوسته میان ایشان جنگ و خصومت بود. تموچین در سیزده سالگی پدرش را از دست داده بود، افزون بر اینکه اقوام زیر اطاعت پدرش از وی روی گرداندند، اقوام دیگر نیز با وی و خانواده اش به خصومت برخاستند. تموچین در نوجوانی رنجهای فراوانی را متحمل گشت حتی چندین مرتبه گرفتار و محبوس نیز گشت. تموچین از همان نوجوانی روحی نا آرام و ماجراجو داشت، چون میدید که خویش و بیگانه از وی بیزارند درصدد یافتن پشتیبان برآمد تا کسی را بیابد که بتواند موقتا در در زیر سایه وی پناه ببرد، سرانجام به سراغ یکی از دوستان پدرش بنام اونگخان افتاد. اونگخان نیز تموچین را بیاد دوستی با پدرش بخوبی پذیرفت و در میان قبیله خود برایش جای داد و در وی به چشم عزت و احترام نگریست و چنان نوازش کرد که بیشتر از آن متصور
لرد برتراند آرتور ویلیام راسل فیلسوف و ریاضیدان انگلیسی(1872-1970) است که از جمله افراد روشنفکر و متفکر عصر خود بود. او برای جلوگیری از آزار زنان و حق تحصیل آنها مبارزات زیادی انجام داده است. همچنین او برنده جایزه نوبل در ادبیات شده است و یک ریاضیدان برجسته بود.او معتقد بود ریاضیات از منطق قابل تفکیک نمی باشد و به این دلیل فکر مدرسه منطق را بنیان گذاشت.
او به همراه آلفرد وایتهد تلاش کرد سیستمی را در منطق ابداع کند که ریاضیات مبتنی بر آن باشد. نتیجه این تلاش کتابی به عنوان Principal Mathematics در سه جلد شد. اگر چه بعدها گودل نشان داد که چنین تلاشهایی محکوم به فنا است و چنین سیستمهای منطقی کار آمد نخواهند بود.
نامه ای که راسل به همکار خود فرگه فرستاده است بسیار مشهور است او این نامه را در بهار سال 1901 هنگامی که فرگه روی اثر خود یعنی اصول ریاضیات کار می کرد فرستاد که در آن نامه پارادکسی را مطرح کرد که بعدها به نام پارادکس راسل شناخته شد و میتوان گفت از مشهور ترین پارادکس های تاریخ ریاضیات است. پارادوکس او چنین بود: آیا مجموعه همه مجموعه هایی که عضو خودشان نمی باشند عضوی از خودش است یا نه؟!
به عبارت دیگر مجموعهی R را مشتمل بر همهی مجموعههائی در نظر بگیرید که عضو خودشان نیستند.یعنی:
حال آیا R عضوی از خودش است یا خیر؟
حالا فکر می کنم با بازی در نقش فقرا ثروتمند هستم
نام چارلی چاپلین برای بسیاری از مردم جهان مترادف با مفهوم «سینما» میباشد. به عبارتی میتوان این هنرمند نابغه قرن بیستم را که دقیقا صد سال است در اقصی نقاط این کره خاکی، مرد و زن و کوچک و بزرگ را از هر فرهنگ و زبان و آیین میخنداند، عصاره و سمبل هنر هفتم دانست.
ویژگیهای بسیاری میتواند این معنی را به عنوان هنرمند قرن برای سر چارلز اسپنسر چاپلین قرار دهد؛ او نویسنده، کارگردان، بازیگر، تهیهکننده، تدوینگر، آهنگساز، طراح رقص و...
و صاحب تجربه و آگاهی در شاخههای گوناگون هنر مانند نقاشی و مجسمهسازی و... بود. او فیلمساز و بازیگر محبوب چندین نسل شیفتگان پرده نقرهای بود که در انتقال دوران صامت سینما به ناطق، از محبوبیتش کاسته نشد. او را حتی کودکان و بچههایی که جز فیلمهای کارتون و انیمیشن انگیزه دیگری برای تماشای تلویزیون و یا رفتن به سینما ندارند، نیز دوست دارند.
سینمای چارلی چاپلین از یک سو پرطرفدارترین و پربینندهترین فیلمها را بر پرده برده و از دیگر سو همواره در نظرخواهی منتقدین و کارشناسان سینمایی در درجات بالای لیست برترین فیلمهای تاریخ سینما قرار گرفته است.
سینمای چاپلین نمونه و الگوی تمامعیار یک سینمای استاندارد میباشد که هنر و صنعت، تجربه و دانش و مخاطب خاص و عام را در کنار یکدیگر مینشاند. چاپلین برخلاف اغلب تصورات رایج تنها یک کمدین و کمدیساز نبود بلکه تعدادی از تاثیرگذارترین تراژدیهای تاریخ سینما را بر نوار سلولویید ثبت کرد.
تنهایی ولگرد در آن دایره خالی نمای پایانی فیلم «سیرک»، حس دوگانه دختر گلفروش نسبت به چارلی در صحنه آخر فیلم «روشناییهای شهر»، گریز چارلی و نامزدش در پلان آخر فیلم «عصر جدید»، مرگ چارلی در باله آخرین فیلم «لایم لایت»، جدایی اجباری آرایشگر و نامزدش در انتهای فیلم «دیکتاتور بزرگ» و... همگی حکایت از همین تراژدیهای انسانی دارد.
اینک در آستانه 115 سالگی چارلی چاپلین و در حالی که حدود 30 سال از مرگش میگذرد هنوز نام و یاد و آثارش در ذهن و خاطره و بر پرده سینماها و صفحه تلویزیونها حضور دارد و مردم را متاثر میسازد.
خبر تاسیس موزه چارلی چاپلین یک غافلگیری برای همه دوستداران این هنرمند بزرگ و تمامی علاقهمندان سینما در سراسر دنیا بود. اینکه محل زندگی وی در 25 سال پایانی عمرش به موزهای از آثار و یادگارهای وی بدل خواهد شد و میتواند با در معرض دید عموم قرار گرفتن، همه را به سفری در طول تاریخ سینما ببرد .
موزه چارلی چاپلین در منزل شخصی وی به نام «مانوار دوبان» واقع در کورسیه سوییس که پس از تبعید از آمریکا در سال 1953 خریداری کرد، ایجاد میگردد.
«مانوار دوبان» در منطقهای خوش آب و هوا به نام «ویوی» در سال 1838 توسط یک خانواده فرانسوی صاحب کارخانه پارچهبافی ساخته شد، یعنی قدمت آن به 165 سال میرسد.
مایکل چاپلین میگوید: «پدرم به همراه همسرش یعنی مادرم اونا اونیل و من و جرالدین حدود 6 ماه در لندن زندگی کرد و بعد به سوییس آمد و در لوزان در هتلی به نام بوریواژ که یکی از 3 هتل معروف دنیاست و معمولا اشخاص مهم مانند رییسجمهورها و امثال آنها در آن اقامت میکنند، ساکن شد ولی به دلیل اینکه مادرم حامله بود، پدر تلاش بسیاری کرد تا خیلی سریع مکان مناسبی برای زندگی پیدا کند و بالاخره به «مانوار دوبان» رسید.»
«مانوار دوبان» باغ بزرگی به مساحت حدود 14 هکتار همراه با درختان سر به فلککشیده و چشماندازهای زیبایی از طبیعت سوییس دارد و چاپلین در همان ابتدای سکونتش در این مکان اقدام به ساخت استخری هم در جنوب آن نمود. اما این استخر شکل عجیب و غریبی دارد و برخلاف اغلب استخرها، مثلثی است. مایکل درباره این عجیببودن میگوید: «پدرم در همان اوایل کار به خاطر ما قصد احداث استخری را در زمینهای «مانوار دوبان» نمود و یادم هست که یک روز مقاطعهکاری که آن استخر را میساخت، پدرم را صدا کرد و گفت برای ساخت ضلع چهارم استخر به یک مانع و ریشه درختی برخورد کرده است و اگر بخواهد حتی گوشهای از ریشه آن درخت را بزند ممکن است همه آن درخت کهنسال خشک شود ولی میتواند با حفظ آن درخت، استخر را به شکل مثلث بسازد. پدرم هم بدون تردید دستانش را مانند رهبر ارکستر به سمت مقابل حرکت داد و گفت بگذار این درخت در اینجا آرامش داشته باشد.»
در بسیاری از سازمانها تعارض به صورت یک مساله جدی وجود دارد . شاید در همه جا این پدیده دارای چنان قدرتی نباشد که موجب انحلال شرکت گردد . ولی تردیدی نیست که می تواند بر عملکرد سازمان اثرات ناگوار بگذارد ، یا شرایطی پدید آورد که سازمان بسیاری از نیروهای کارآمد خود را از دست بدهد . ولی هر تعارضی بد نیست و این پدیده همان سکه ای است که دو رو دارد ، روی مثبت و روی منفی . برای روشن شدن مطلب لازم است تعریفی از تعارض و دیدگاههای مربوط به آن ارائه گردد .
بطور کلی عدم توافق بین دو یا چند عضو یا گروه سازمان را تعارض می گویند ، که این عدم توافق ریشه در این مساله دارد که آنها بایستی در منابع محدود شریک گردند و یا دارای ارزشها ، اهداف و وضیعیتهای متفاوتی هستند . یکی از دشواریهای موجود تفاوت موجود بین تعارض و رقابت است . وقتیکه اهداف گروههای درگیر ناسازگار است اما گروهها نمی توانند مانع یکدیگر شوند ، رقابت وجود دارد ، اما اگر فرصت برای مداخله باشد و از این فرصت استفاده هم بشود منجر به ایجاد تعارض می گردد . از طرفی همکاری زمانی است که دو گروه یا بیشتر برای کسب اهداف متقابل با یکدیگر کار می کنند . احتمال اینکه تعارض و همکاری در کنار یکدیگر باشند وجود دارد . نقطه مقابل همکاری ، تعارض نیست ولی فقدان همکاری موجب تعارض می شود . مدیران باید بکوشند راههایی بیابند که تعادلی بین تعارض و همکاری برقرار شود .
تعلیم و تربیت و معضلات و مشکلات مربوط به آن یکی از بحثانگیزترین مسائل در جوامع مختلف بوده و هست. دلایل این اهمیت را نیز میتوان به نکاتی چون، لزوم تعلیم و تربیت صحیح نسل آتی، حساسیت و شکنندگی کودکان، نوجوانان و جوانان در مقابل مسائل مختلف؛ سرمایهگذاری دولتمردان جوامع برای دستیابی به موفقیت بیشتر با استفاده از تخصص نسل جوان؛ تأکید والدین به تعلیم و تربیت درست فرزندان؛ حرکت سرسامآور جوامع به سوی رشد و ترقی و بسیاری نکات ریز و درشت دیگری نسبت داد و درست به دلایل ذکر شده، «ترک تحصیل دانشآموزان» یکی از معضلاتی است که میتوان آن را به دلایل مختلف آفتی برای ساختار آموزشی - پرورشی جوامع دانست. آن چه در پی میخوانیم، نتایج مجموعه پژوهشهای پژوهشگران انجمن بینالمللی مطالعات آموزشی (NEA) درباره دلایل ترک تحصیل دانشآموزان و راهکارهای جلوگیری از آن است. پژوهشگران انجمن بینالمللی مطالعات آموزشی(NEA) طی یک بررسی گسترده و متمرکز طی سه سال بر روی 3 هزار و 500 دانشآموز آمریکایی دوره دبیرستان، به نتایج جدیدی درباره علل ترک تحصیل دانشآموزان این مقطع تحصیلی دست یافتند. دکتر «رگ ویور» (Dr.Reg weaver) سرپرست گروه پژوهشی درباره این تحقیق میگوید: «با بررسی 3 هزار و 500 دانشآموزان دبیرستانی در آمریکا و در کنار آن والدین، مربیان و همه افرادی که به هر نحو با امر تعلیم و تربیت دانشآموزان این دوره تحصیلی مرتبط هستند دریافتیم ترک تحصیل دانشآموزان دبیرستانی به عوامل متعددی وابسته است که در این بین نکته به عنوان شاخصترین دلایل برگزیده شدند.» وی در ادامه میافزاید:«هدف اصلی از انجام این پژوهش ابتدا شناسایی نقاط ضعف بخش آموزش و پرورش و سپس کاهش و در نهایت به صفر رساندن تعداد دانشآموزانی است که به دلایل متعدد از دوره دبیرستان ترک تحصیل کرده و راه دیگری غیر از ادامه تحصیل را برای زندگی برمیگزینند. شاخصترین دلایل و راهکارهای جلوگیری از ترک تحصیل دانشآموزان دبیرستانی در یازده مورد خلاصه میشود.»
بن ما یه های محلی ریشه نژادی ، قومی قبیله ای دارند و بسته به شرایط زمانی و مکانی تغییر پذیرند. زیرا قدرت انتقال معانی و مفاهیم تجربی ـ زیستی (برای بیان فکری خاص) که از عادات و رسوم، نام ها و گویش ها، و فرهنگ عامه اخذ و استخراج شده، را دارند.
مقیاس های محلی فکر ی احتمال دارد در ابعاد وسیع تر گسترش بیابد و مفهوم تازه ای بگیرد، همچنین امکان دارد در سطح یک واژه و یا عنصر تشخص یافته محلی در اثر باقی بماند؛ و تنها نشاندهنده ی وابستگی فرهنگی شاعر به زادگاه و پدیده های پیرامونی باشد.
بی تردید، همذات پنداری در یک فرآیند نوستالوژیک عادی تر و طبیعی تر می نماید، و باعث مانایی و حیات بن مایه های محلی می گردد. قبل از پرداختن به بن مایه های محلی در نیما که موضوع این مقاله است، شاید لازم باشد تفاوت های درونی و ماهوی آن با موتیو یا موتیف را بررسی و بیان نماییم.
در این زمان خانواده کودک عجیب به دلیل فقر شدید خانوادگی و غیر عادی بودن وضع طفل و مشکل بودن نگهداری و تغذیه او به ناچار از روستای لپوئی به شیراز تغییر مکان دادند.
آنها در شیراز چند سال در محلی در نزدیکی دروازه اصفهان به طرف فلکه ولیعصر کنونی در محله ای به نام درشکه خانه که روزها و شبها محل توقف درشکه ها بود، زندگی می کردند. روزها در کنار خیابان و پیاده رو، کنار جوی آب و زیر سایه درختان و ساختمان ها او را روی تکه پارچه ای می نشاندند و مردم و رهگذران به صورت سیرک یا نمایش به دیدن هیکل و قیافه وحشتناک او می آمدند و گاه بعضی تماشاچیان به او کمک های مادی مختصری به صورت صدقه می کردند. بعضی از بچه ها به او سنگ می زدند و فریاد او بلند می شد ولی امکان و توان برخاستن و دفاع یا تلافی نداشت. گاه بچه های کوچک و زن ها از مشاهده چهره و هیکل عجیب و ترسناک او از وحشت جیغ زده و گریه می کردند.